استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • سوفيست ها  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  


  •  سوفيست ها ( سوفسطاييان )

    در قرن پنچم پيش از ميلاد در يونان تقاضا براى آموزش بالا گرفت. قسمتى از پاسخ جامعه يونان آن زمان به اين تقاضا پديدار شدن معملمان سيار و باهوشى به نام سوفيست ها (سوفسطائيان) بود. در لغت كلمه يونانى سوفيا به معنى خرد و دانش است و سوفيست نيز معناى صاحب خرد و دانش را ميدهد.( بر خلاف كلمه فيلسوف كه به معناى مشتاق وخواهان دانش و حكمت است نه صاحب آن).
     يكى از تفاوتهاى سوفيستها (سوفسطائيان) با فيلسوفان آن دوره در اين بود كه بر خلاف آنان بابت آموزشهايشان پول دريافت مىكردند كه گويا در بعضى موارد مقدار هنگفتى مىشده است . سوفيست ها براى پيدا كردن شاگردهاىجديد مدام در يونان در حال سفر بودند آنان نخستين كسانى بودند كه در يونان بابت آموزش دستمزد دريافت ميكردند. شايد اگر اين موضوع نبود و افلاطون و ارسطو هم بر آنان كمتر خرده مىگرفتند فلسفه و آموزشهاى آنان وجه بسيار بهترى در طول تاريخ داشت.
    در نظر افلاطون سوفيست كسى است كه دانش و خرد خود را براى مقدار كمى پول مىفروشد. ارسطو نيز نظر بهترى از افلاطون در باره آنان ندارد و ميگويد: سوفيست كسى است كه با تظاهر به دانش و خرد كسب درآمد ميكند.
    آموزشهاى سوفسطاييان در زمينه خاصى محدود نميشد و تقريبا همه علوم آن زمان را پوشش ميداد ، آنان به آموزش رياضيات فيزيك نجوم ادبيات ,فلسفه سياست و گرامر و سخنورى و فن بيان مشغول بودند. ولى تاكيد آنان در آموزش در سخنورى و موفقيت در سياست بوسيله آن بود زيرا مهمترين شغل در يونان آن زمان اشتغال به سياست بود و چيزى كه در آموزشهاى سوفسطاييان در اين زمينه اهمييت داشت اين بود كه چطور سياستمدار توده هاى مردم را به سوى اهداف خود سوق دهد , در اين بين مهم نبود كه حق و حقيقت چيست يا خرد چه حكم ميكند.
    نخستين كسى كه سوفيست نام گرفت پرتاگوراس بود . چند سوفيست مهم بعد از او عبارتند از : گورگياس , پروديكاس , هيپياس كه طرفداران زيادى داشتند كه به آنها گوش ميكردند.
    سوفيستها در وارد شدن به هر زمينه اى ايرادى نمىديدند به طوريكه سريعا شروع با استدلال در آن زمينه مىكردند. گاهى اوقات بعضى از آنها به خاطر غلط نشان دادن چيزى كه درست به نظر مىرسد يا اثبات اينكه سفيد سياه است به خود ميباليدند. براى مثال گورگياس مدعى بود كه در زمينه اى كه در آن صحبت مىكنيد نيازى نيست كه اطلاعات زيادى داشته باشيد , او خود به هر سوال بدون اندكى ملاحظه پاسخ ميگفت.
    به اعتقاد بسيارى از آنان براى رسيدن به مقصود فقط تسلط بر زبان و مهارت در بازى با كلمات كافى است. آنها بنا به همين موضوع سعى مىكردند كه هنگام مباحثه حريف را اغفال و سردرگم سازند. واگر اين امر ممكن نبود سعى ميكردند با خشونت در گفتار و ايجاد سرو صدا حريف را مغلوب سازند. در بسيارى از موارد نيز سعى در تحت تاثير قرار دادن مردم بوسيله استعارات و لطايف و پارادوكسها داشتند تا با بيان حقايق. به خاطر همين موضوع است كه لفظ سفسطه به عنوان استدلال باطل به كار برده ميشود.
     تقريبا در اواخر قرن پنجم پيش از ميلاد سوفيست ها رو به افول گذاشتند و بعد از آن نيز دو بار ديگر در يونان مطرح شدند , بار اول در قرن دوم ميلادى بود كه در آن زمان به سخنرانان حرفه اى كه در مجامع عمومى مردم را تحت تاثير قرار مىدادند عنوان سوفيست را اطلاق ميكردند. آنان نيز مانند سوفيست هاى قبلى دائم در سفر بودند. بار دومى كه دوباره سوفيست ظاهر شدند در قرن چهارم ميلادى بود كه تقريبا مقارن با قدرت گرفتن مسيحيت در اروپاست. سوفيست در اين زمان تلاش و فلسفه خود را به مبارزه با مسيحيت اختصاص دادند. تقريبا در قرن پنجم ميلادى كم كم كلمه سوفيست تبديل به لفظى اهانت آميز شد كه براى كسى كه غلط استدلال ميكرد به كار ميرفت.
    هسته اصلى فلسفه سوفسطاييان اعتقاد به قدرت سخنورى و زبان است. هنگامى كه افلاطون به پيريزى فلسفه آرمانگرايش مشغول است ودر آن به بنيادها و اصول اهميت مىدهد سوفيست ها ديدگاهاى بسيار متفاوتى را نسبت به او اتخاذ مىكنند و آنها جانب فلسفه اى غير اصول گرا و بدون پايه و بنياد را ميگيرند. زيرا به اعتقاد آنها براى هيچ چيز دليل واقعى و مطلق و كاملى وجود ندارد.
    سوفيست ها بين جهان واقعى و زبان وتوانايى آن براى بيان و توضيح چيزهاى موجود در جهان شكاف عظيمى ديدند. آنها اعتقاد داشتند يا چيزى وجود ندارد و يا اگر چيزى هم هست آن غير قابل درك توسط انسان است و اگر هم چيزى غير قابل درك توسط انسان باشد پس غير قابل انتقال در ارتباطات خواهد بود .آنها مغايرتى عمده بين محدوديتهاى زبان و بيان حقيقت مشاهده نمودند .از پروتاگوراس نقل مىشود: "انسان مقياس و ميزان وجود داشتن همه هستيهايى هست كه وجود دارند و همه غير هستيهايى كه وجود ندارند".
    هنگام مطالعه سوفيست ها در مى يابيم كه آنها بر خلاف افلاطون نگرانى بابت حقيقت ندارند براى آنها مهم تر از ارزش حقيقت ابهامات ذاتى و دانسته هاى درون ماست اين اعتقاد قوى به قدرت زبان و كمبود در پى ريزى حقيقت موجب پديدار شدن پارادوكسهاى شده است كه سوفيست ها براى ايجاد آنها از ضعف و ابهامات زبان استفاده ميكردند.
    در برابر مسئله خدا هم عده اى از سوفيست ها مانند پروتاگوراس موضع نميدانم(لاادرى) و غير قابل اثبات است پيش گرفتند ولى اكثر آنها در موضع انكار خدا قرار داشتند.
    در دوره معاصر با پديدار شدن جنبه و ديدگاه هاى فلسفى جديد در باره زبان بخشى از ديدگاه هاى سوفسطاييان در باره زبان احيا شده است. از آنجمله مىتوان به اين عقيده اشاره كرد كه : " حقيقت و اطلاعات كشف نميگردند بلكه ساخته ميشوند و اين پروسه ساخته شدن اطلاعات زمانى كه مردم با هم ارتباط برقرار مىكنند اتفاق ميافتد".
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    برگرفته از سايت تاريخ فلسفه  مهدى پدرام