استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • هراکليتوس  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  


  •  

    هراکلیتوس

    herak
     

     


    هراکلیتوس ‎(به یونانی: Ἡράκλειτος ὁ Ἐφέσιος، تلفظ: هِراکلِئیتُس هُ اِفِسیُس)‏ (۴۸۰-۵۴۰ق .م) که در متن‌های فارسی هرقلیتوس و هراکلیت نیز خوانده شده، از فیلسوفان دوره قبل از سقراط است.
    اطلاعات درباره زندگی او از نوشته های فیلسوفان دوره های بعد مثل ارسطو به دست آمده است. وی از جمله کسانی است که به آتش به عنوان منبع ابتدایی جهان یا مادةالمواد اعتقاد داشت وعرصه هستی را سراسر درحال تغییر و شدن میدانست. درواقع عالم از دیدگاه او محل تغییر و کثرت میباشد. جمله معروف او: «از یک رودخانه دو بار نمی توان عبور کرد چرا که هنگامی که برای بار دوم از آن عبور میکنیم دیگر آن رودخانه رودخانه قبلی نیست.» نشان دهنده‌ی اعتقاد او به تغییر و سیلان درعالم ماده است.
    وی در افسوس متولد شد، که یکی از شهرهای آسیای صغیر در یونان باستان بود و در حال حاضر در ترکیه کنونی است.
    اغلب به خاطر تنهایی ومردم گریزی‌اش به فیلسوف تاریک و یا گریان معروف است.
     

    همچنین وی از جهاتی نیز از بنیانگذاران متافیزیک یونانی است. او آتش را به عنوان جوهر یا مادةالمواد عالم درنظر گرفت که از طریق رقیق وغلیظ شدن، جهان محسوس را به عنوان پدیده‌ای ملموس شکل می‌دهد.

     

    فلسفه

    هراکلیتوس به «موجود» گذشتگان خود مفهوم «سیلان» و شدن را هم اضافه کرد. چیزی که او به عنوان حقیقت تمام چیزها در نظر گرفته بود، یعنی تغییر و شدن را. البته وی با اینکه از عالم به عنوان محل کثرت و تغییرات یاد کرده است از یک عقل جهانی وقانونمند تحت عنوان «logos» یاد می‌کند که در پشت این تغییرات قرار دارد. به اعتقاد او چون این لوگوس عقل است، زنده است وچون زنده است و تمام عالم را قانونمند کرده است پس خداست.
    در زمینه اخلاق تاکید وی بر یک نوع شیوه اجتماعی جدید بود که عبارت بوداز: تقوا وپاکدامنی همرا با اطاعت فرد از قانون جهانی (یا همان قانون طبیعت که همان لوگوس یا خداوند است) که باعث نوعی نظم عقلانی می شود. اگرچه تفکرات او به طور عجیبی از عامه مردم به دور بود ولی هراکلیتوس به طور عجیبی به مفاهیم و جشنها ومراسم مذهبی عامه مردم حمله میبرد ونسبت به آن روی خوشی نشان نمیداد. از دیدگاه او زمانی انسان به شکل اخلاقی رفتارمیکند که خودرا باعقل جهانی یا همان لوگوس مطابقت دهد .همچنین وی فیثاغورث رانیز شیاد میدانست.
    هراکلیتوس بر فیلسوفان بعد از خود بسیار تأثیر گذاشته است. برای مثال افلاطون نیز عالم ماده را عالم متغیر و بدون ثبات میدانست که معرفت حقیقی به آن شکل نمیگیرد چراکه مادام درحال تغییر و شدن است و علم کلی به آن نمی‌تواند تعلق بگیرد بلکه علم حقیقی به عالمی دیگر تحت عنوان عالم مثل تعلق میگیرد. در اینجا هم میبینیم که افلاطون تحت تأثیر هراکلیتوس عالم مادی را عالم متغیر ودرحال تغییرو شدن میداند.
    رواقیون میتوان اشاره کرد که آنان نیز منشا عالم را از یک حریق جهانی میدانستند وخدا را در تمام ذرات عالم جاری و ساری میدانستند چراکه خداوند در پس تمام این تغییرات قرار دارد و خداوند نیز مادی است ولی ماده‌ای در نهایت لطافت ودرخشانی. وهمچنین درباره اخلاق نظر آنها بر این است که چون جهان و طبیعت امری است عقلانی پس ما باید بر طبق طبیعت رفتار کنیم که عمل ما نیز عملی عقلانی گردد وبه این وسیله میتوان به سعادت نهایی نائل گردید. همچنین اعتقاد آنها مبنی بر یک دین جهانی از تأثیرات هراکلیتوس است.

    ----------------------------------------------------------------------------------------------

     منابع
    1. دائرةالمعارف encarta
    2. تاریخ فلسفه کاپلستون جلد 1
    4.برگرفته ازسایت
    www.heirat.irمطالب این سایت طبق مجوز گنو قابل نشر است.