استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقل‏هاى غلط درباره فلسفه اخلاق سقراط  
  • 1389-01-08 17:11:16  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نقل‏هاى غلط درباره فلسفه اخلاق سقراط



    1 ـ بعضى مثل «راسل» در كتاب تاريخ فلسفه غرب اش به سقراط نسبت داده‏اند كه سقراط گفته «هيچكس از روى آگاهى ‏ظلم‏ نمى‏كند».

    نقد: لكن آنچه از مجموعه گفتار سقراط در مباحثه با پولوس در مجموعه آثار افلاطون استفاده مى‏شود اين است كه «كسانيكه مرتكب ظلم مى‏شوند هدف نهائى آنها ظلم نيست بلكه رسيدن به خوشى يا مقام و امثال اينها است و غير مستقيم به ظلم كشانده مى‏شوند و اگر ستمگر از سيه روزى در اين جهان از نظر درونى‏اش و عواقب آخرتى اش بطور كامل آگاهى داشت مرتكب ظلم نمى‏شد» و لذا سقراط در همين مباحثه مى‏گويد: «مجازات براى ستمگر همچون دواء است كه مى‏تواند او را بيدار و متوجه و پشيمانش كند». و روشن است كه مجازات مربوط به كارى است كه انسان آگاهانه انجام داده است و گرنه انسانى كه از روى خطا كارى انجام دهد مجازات ندارد حداكثر بايد جبران خسارات وارده را بنمايد و در روز قيامت هم عقاب سوء ندارد.

    و نيز ملاحظه «متن محاكمه سقراط»، روشن گراى مضمون است آنجا كه مى‏گويد: «اگر شما مرا بكشيد و بمن ظلم كنيد خود را سيه روز و بدبخت كرده‏ايد» و نيز شواهد ديگر كاملاً روشن مى‏شود كه چنين نسبتى را به سقراط دادن كه «سقراط ظلم را هميشه به خطا نسبت مى‏دهد» كه ستمگر مستحق مجازات نيست با متن مصاحبه سقراط با پولوس و ساير متن‏هاى سقراط صريحا متناقض است و اين نسبت قطعا خلاف واقع است اينك عين عبارت سقراط به نقل افلاطون:

    پولوس: بى گمان همين است.

    سقراط: اكنون كه در اين باره به توافق رسيديم بگو ببينم اگر كس، ديگرى را بكشد يا از كشورى بيرون كند يا دارائى او را بگيرد در اين گمان كه اين كارها براى خود او سودمند است و حال آنكه در حقيقت از آنها زيان مى‏برد آيا آن كس، كارى را كه در نظرش خوب مى‏نمود انجام داده است.

    پولوس: آرى

    سقراط: با اينكه آن كارها براى او زيان داشته‏اند مى‏توان گفت كه او آنچه ميخواسته كرده است چرا باز پاسخ نمى‏دهى؟

    پولوس: نه، كارى را كه مى ‏خواست نكرده است:

    (سقراط پس تصديق مى‏كنى كه تنبيه براى روح بهتر از آن است كه به عنان گسيختگى خو گيرد)

    سقراط: ولى مى‏بينى كه تو و پولوس و گرگياس با اينكه داناترين مردمان آتن هستيد نتوانستيد ثابت كنيد كه آدمى بايد راهى جز آن كه من مى‏نمايم در پيش گيرد تا در هر دو جهان در جرگه نيكبختان درآيد. پس پند مرا بپذير و به دنبال من بيا، بجائى كه نيكبختى هر دو جهان را در آن ميتوانى يافت.......

    اين سخن بر ما روشن كرد كه بهترين راهها چه در زندگى و چه پس از مرگ، راه عدالت و قابليت انسانى است.

    سقراط: كسى كه از روى عدالت كيفر مى‏دهد فعلش موافق عدل است

    پولوس: آرى

    سقراط: پس كسى هم كه كيفر را تحمل مى‏كند انفعالى موافق عدل دارد

    پولوس: آرى

    سقراط: آن فعل و انفعال چون زيبا است ناچار خوب است يعنى خوشايند است يا سودمند.

    پولوس: آرى

    سقراط: آن سود اين است كه چون كيفرى عادلانه مى‏بيند روحش پاكتر مى‏شود

    سقراط: پس تصديق مى‏كنى كه تنبيه براى روح، بهتر از آن است كه به عنان گسيختگى خو گيرد.

    سقراط:........... ارواح همه گناهكاران، كيفرى عادلانه مى‏بيند تا با خود از آن كيفر، سود ببرند و در نتيجه آن، بهتر گردند و يا آنكه مايه عبرت ديگران گردند تا ديگران با ديدن عذابى كه آنان مى‏كشند رو به صلح آورند.

    2 ـ چيز ديگرى را كه به غلط به سقراط نسبت مى‏دهند اين است كه مى‏گويند سقراط گفته «يا انسان همه فضائل را دارد يا هيچكدام را ندارد»[1] يعنى اگر شجاع بود حتما عادل هم هست و هم فيلسوف و دانشمند هم هست در حاليكه اين نسبت هم غلط است سقراط نمى‏گويد اگر كسى شجاع بود دانشمند هم هست عادل هم هست بلكه مى‏گويد اگر كسى واقعا عاقل بود و كاملاً به عقل اش عمل بكند اين فرد، عادل هم هست يعنى چنين فرد عاقلى كه كاملاً خويشتن دار است عادل هم هست و شجاع هم هست چون مسلط شدن بر غرائز واقعا شجاعت مى‏خواهد و از اين جهت كه شجاعت مبارزه با تندروى غرائز را داشته شجاع هم هست يعنى يك انسان كاملاً عاقل و كاملاً پيرو عقل بسيارى از كمالات را دارا است.

    ـ اما عكس آن قضيه را نمى‏گويد كه اگر فردى شجاع ولى كم عقل و هوس باز بود چون شجاع است پس عادل هم هست و دانشمند هم هست اينك عين عبارت سقراط در مباحثه با كاليكلس بنقل از مجموعه آثار افلاطون:

    كتاب دوره آثار افلاطون جلد دوم در فصل فن سخنورى كاليكلس:

    مگر نشنيدى گفتم كسانى را بهتر و نيرومندتر از ديگران مى‏شمارم كه در كشور دارى، دانش و شجاعت دارند؟ فرمانروائى حق آنان است و آنچه بايد بيش از ديگران باشند همان فرمانروائى است.

    ـ سقراط: مرادم اين است كه هر يك از آنان بر خود تسلط و فرمانروائى دارد؟ يا لازم نيست بر خود، فرمان براند بلكه فقط بايد بر ديگران فرمانروا باشد.

    ـ يعنى بر خود تسلط داشتن و بر ميلها و هوسهاى خود فرمانروا بودن. كاليكلس گرامى خويشتن داران چون چنانكه شنيدى هم عدلند و هم شجاع و هم ديندار پس خوب بمعنى راستين‏اند.

    سید محمد رضا علوی سرشکی


     

    [1]- در تاريخ فلسفه غرب ـ ويراسته: لارنس سى. بكر.


     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :