استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • ارسطو (بخش دوم)  
  • 1388-12-13 9:45:39  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • ارسطو (بخش دوم)


    نهايه الحكمه للعلامة الطباطبائى ـ فى مقولة الكيف النفسانى فى الارادة
    (در تاييد نظريه ارسطو):
    «ان مقتضى الاصول العقلية ان كل نوع من الانواع الجوهرية مبدء فاعلى للافعال الّتى ينسب اليه صدورها و هى كمالات ثانيه للنوع.
    ـ فالنفس الانسانيّة التى هى صورة جوهريّة متعلقة الفعل بالمادة، علة فاعلية للافعال الصادرة عن الانسان.
    1 ـ لكنّها مبدء علمى لايصدر عنها الاماميزته من كمالاتها الثانية من غيره و لذا تحتاج قبل الفعل الى تصور الفعل.
    2 ـ والتصديق بكونه كمالاً لها............. فان قضت بما يقضى بكون الفعل كمالاً، قضت به...
    3 ـ ثم يتبع هذه الصورة العلميةَ ـ على ما قيل ـ الشوقُ الى الفعل لما انه كمال ثان معلول لها.
    4 ـ ثم يتبع الشوقَ الارادةُ (و هى و ان كانت لاتعبير عنها يفيد تصور حقيقتها لكن يشهد لوجودها بعد الشوق ما نجده ممن يريد الفعل و هو عاجز عنه و لا يعلم بعجزه فلا يستطيع الفعل و قد اراده).
    5 ـ ثم يتبع الارادةَ القوةُ العاملةُ المحركةُ للعضلات فتحرك العضلات.......... وامعان النظر فى سائر الحيوان يعطى آنهاكالانسان فى افعالها الارادية».
    نقد: اما ارسطو در كتاب اخلاق اش ظاهرا همچون اپيكور حفظ اعتدال به هدف رسيدن به خوشى و راحتى را هدف انسان حتى در اخلاق مى‏داند و معتقد است كه افراد انسانى با مراعات روش اعتدال مى‏توانند داراى زندگى خوشى شوند و به خوشى و سعادت خود برسند. كه اين نظريه ارسطو هم از طرف فيلسوفان جديد صغرويا و كبرويا مورد نقد و رد قرار گرفته است.
    اولاً اين گفتار ارسطو كه «حد وسط هميشه فضيلت است و هر رفتار معتدلانه‏اى فضيلت است را رد كردند باينكه در مقابل هر فضيلت هميشه دو رذيلت نيست علاوه بر آنكه بعضى چيزها هر چه بيشتر باشد بهتر است مثل علم و خوشى و عدالت و بعضى چيزها حتى كم آن هم بد است مثل جهل و حسادت.
    ثانيا در رد نظريه خوشى محورى فلسفه اپيكور و ارسطو و بهره جويان خواهد آمد كه هميشه فضيلت براى عامل خود خوشى و راحتى نمى‏آورد تا اينكه ارسطو بگويد «فضيلت بخاطر خوشى كه براى انسان بافضيلت مى‏آورد خوب است» بلكه گاهى فضيلت براى انسان بافضيلت، ناراحتى و حتى مرگ مياورد كه براى سقراط چنين بود و خوشى ارسطو بخاطر رذيلت‏اش بوده كه مزدور ستمگران بود و با گرفتن پول‏هاى كلان مى‏پذيرفته و اگر همچون سقراط آدم با فضليتى بود و از ستمگران دورى مى‏كرد به اين خوشى نمى‏رسيد.
    ثالثا چنانچه سقراط روشن كرده خوبى عدالت بخاطر ذات عدالت است همچنانكه خوبى علم و عقلانيت بخاطر خودش است گرچه نتائج خوبى هم ببار مى‏آورد و «عدالت»، هم بخاطر خودش خوب است و هم بخاطر نتائج مفيدش نه اينكه بقول ارسطو عدالت خودش خوب نيست تنها بخاطر خوشى كه (در اين دنيا) ببار مى‏آورد خوب است.
    بلكه كسانيكه بخاطر منافع شخصى خودشان تظاهر به فضيلت مى‏كنند انسانهاى رياكار و منافق اند و سوء استفاده از فضيلت است.
    اينكه ارزش و خوبى فضيلت يعنى عدالت و احسان را بخاطر نفع شخصى بدانيم كه بفاعل آن مى‏رسد اثبات خوبى عدالت نيست واين ارزش دانستن براى فضيلت نيست بلكه بقول كانت لجن مال كردن فضيلت است و انسان با فضيلت كسى است كه عدالت و نيكوكارى را بخاطر خود عدالت و احسان مى‏خواهد نه بخاطر سوء استفاده‏هاى شخصى در هر حال نظريه لذت محورى و خوشى محورى در نقد نظريه اپيكور و بهره جويان بعدا بطور مفصل خواهد آمد خلاصه اينكه ارسطو در بعضى كتابهايش در اخلاق، سوفسطائى گرا و در بعضى ديگر از كتابهايش، كمال گرا و در بعضى كتابهاى ديگرش خوشى گرا است.
    ـ كانت كمال گرائى را مبهم‏گرا و خوشى‏گرائى را مفصلاً رد كرده است.
    همچنانكه هيوم خودخواهى را باينكه يك فرد هر كارى را تنها بخاطر خوشى خودش بخواهد را منشا رذيلت دانسته و مى‏گويد بهمين علت انسانهاى خود خواه در تمام جوامع و جهان هميشه منفور بوده و اينك هم منفور هستند.
    ـ صدرالدين محمد شيرازى صاحب كتاب اسفار به تبعيت از ارسطو در جلد نهم در باب نهم در فصل دوم يعنى صفحه 91 ـ حتى براى پيروى از عقل اعتدال را لازم مى‏داند و مى‏گويد:
    1 ـ كسيكه (عقل‏اش زياد است يا) بيش از اندازه از عقل‏اش استفاده مى‏كند كلاه بردار و حقه باز مى‏شود.
    2 ـ و كسيكه عقل‏اش كم است يا كم از عقل‏اش استفاده مى‏كند كلاه سرش مى‏رود.
    3 ـ اما كسيكه در حد اعتدال از عقل استفاده مى‏كند (يا اينكه عقل متوسط دارد يعنى عقل‏اش خيلى كم يا خيلى زياد نيست) انسان عادل است نه كلاه بر سر كسى مى‏گذارد و نه كلاه سرش مى‏رود ـ اما قوة العقل فيصد رعن اعتدالها حسن العدل... و اما افراطها فتحصل منه الجربزه و الخداع و يحصل من ضعفها الحمق و الانخداع ـ
    نقد ما بر اسفار اينكه مراد ايشان از افراط در قدرت عقل موجب خدعه و تجاوز به ديگران (= خداع) مى‏شود يعنى چه؟ آيا عقل خيلى زياد كه در انبياء و فيلسوفان بوده آنان را خدعه كار و حقه باز نفوذ بالله كرده است يا اينكه تعقل خيلى زياد، موجب خدعه و حقه بازى مى‏شود و يا اينكه پيروى حدّ اكثرى از عقل موجب خدعه و تجاوز به حقوق طبيعى ديگران مى‏شود هر كدام و كه مراد اسفار باشد غلط است.
    زيرا حقوق طبيعى را كه از بديهيات عقلى حقوق است و در اصطلاح خودمان حقوق ذاتى مى‏نامند همان راهنمائى عقل است و كار عقل بجز نشان دادن واقعيات و حقوق ذاتى چيز ديگرى نيست و پيروى از عقل هرگز انسان را به تجاوز به حقوق طبيعى ديگران و ظلم كردن نمى‏كشاند لكن بايد توجه داشت كه عقل چراغ است همانطور كه خوبى و بدى هدف را نشان مى‏دهد راه رسيدن به هر كدام را هم نشان مى‏دهد درعين حاليكه از پيمودن راه‏اى كه به زشتى منتهى مى‏شود نهى مى‏كند اما اين انسان زياده از حد خواه است كه در شهوت و غضب بخاطر «منافع شخصى زياده از حد»، گوش به ‏راهنمائى عقل نمى‏دهد و راه تجاوز به حقوق ديگران را مى‏پيمايد و لذا چون با عقل مخالفت مى‏كند سزاوار عقوبت است و لذا در قرآن در سوره ملك، جهنمى‏ها مى‏گويند اگر ما پيروى از عقل مى‏كرديم به جهنم نمى‏رفتيم لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :