استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • فضیلت محوران(بخش پنجم)  
  • 1388-11-29 10:14:53  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • فضیلت محوران(بخش پنجم)


    نقد و بررسى گفتار كانت:

    كاملاً از عبارت كانت روشن مى‏شود كه تحت تاثير هيوم است كه هيوم اراده و نيز احساس خوشى و ناخوشى را مربوط به دل مى‏دانست و عقل را تنها چراغ فهم مى‏دانست و از آن نتيجه مى‏گرفت كه سرچشمه رفتار اخلاقى عقل نيست پس دل است و احساس كه مربوط به دل است اينك عين عبارت هيوم:

    «منشأ فضيلت، دلپذيرى و منشأ رذيلت دلازارى است اين امر، طبيعت حقيقى يا ذات آنها را تشكيل مى‏دهد اما آيا عقل يا استدلال مى‏تواند اين صفات مختلف را بهر موضوعى، حمل كند و از قبل مشخص كند اين موضوع بايد توليد عشق كند و ديگرى توليد تنفر... غايت همه تاملات اخلاقى، تعليم و ظائف ما است و باز نمائى صحيح زشتى رذيلت و زيبائى فضيلت، موجب سازگارى عادات شده و ما را به پرهيز از يكى و قبول ديگرى متعهد مى‏كند[1]».

    اين بود عين عبارات هيوم كه در معنى و مضمون عين عبارات كانت است و جواب ما به كانت هم همان جوابى است كه به هيوم داديم يعنى اينكه عقل گرچه چراغ است و بجز فهم و روشنگرى كار ديگرى ندارد اما وقتى زيبائى عمل عادلانه و زشتى عمل «ظالمانه و نابجا» را به ما نشان داد (كه عدالت رفتارى بجا و بر وفق نظام طبيعت است و لذا زيبا است و ظلم رفتارى نابجا و خلاف نظام طبيعت است هر زيبائى خود ذاتا دوست داشتنى و دلپذير است و بجا است كه دل به آن عشق بورزد و ظلم كه رفتارى زشت و نابجا است ذاتا دوست نداشتنى و دلازار است و سزاوار نفرت و پرهيز است) در نتيجه دل با مشاهده «زيبائى عدالت و زشتى ظلم»، بجا است كه به اولى علاقمند و از دوّمى بيزار گردد. اگر انسان به عدالت و نيكوكارى علاقمند است و از ظلم و فساد بيزار است چون ذات «زيبائى»، سزاوار دوست داشتن و ذات «زشتى و نابجائى»، سزاوار دوست نداشتن بلكه سزاوار تنفر است نه اينكه چون آنرا با معيار آقاى كانت سنجيده زيرا معيار آقاى كانت گرچه در رفتار با ديگران در موارد ظلم و عدالت دقيقا منطبق است اما همچنانكه خود كانت ادعا مى‏كند قاعده‏اى انتزاعى و صورى است و بيشتر فيلسوفان با اين عناوين و مفاهيم كار دارند و مى‏سنجند اما دورى عامه از ظلم بخاطر درك مستقيم زشتى است و علاقه‏شان به «عدالت و صداقت و فضائل» بخاطر بجائى و زيبائى آنها است نه اينكه تعبدا و كوركورانه از قاعده صورى عقلى كانت پيروى كرده باشند علاوه بر آنكه «عقل» هيچ قانون تعبدى ندارد و كارش، قانون سازى نيست تنها كار عقل، روشنگرى و نشان دادن هر چيزى است آنطور كه آن چيز در واقع هست.

    علاوه بر آنكه «قانون كانت» چنانچه گفتيم يك قانون عام اخلاقى در تمام موارد نيست كه موارد رفتار انسان با خودش و مربوط به فساد را هم بگيرد بلكه مخصوص موارد رفتار انسان با ديگران است آنهم مربوط به مصاديق عدالت و ظلم و گرنه يك انسان فاسد معتاد، مواد مخدر و... همجنس باز چه بسا دوست دارد آزادى اين رفتارها قانونى عام باشد اما در مورد ظلم به ديگران چنين نيست هرگز يك ستمگر دوست ندارد ديگران به او ظلم كنند و ظلم قانونى عام باشد.

    ـ حال كه به نقاط ضعف فلسفه اخلاق كانت اشاره كرديم بجا است كه از نكات قوت آن هم صحبت شود:

    كانت همچون هيوم به توجيه فضائل اخلاقى بر اساس انگيزه خود خواهى به شدت حمله مى‏كند و مفصلاً روشن مى‏كند كه انگيزه خودخواهى هرگز سرچشمه فضائل نمى‏شود بلكه چه بسا سرچشمه رذائل است حتى كسيكه با رياكارى و خودنمائى به كارهاى نيك اقدام مى‏كند تا از اين طريق به سوء استفاده شخصى خود برسد هرگز يك انسان فضيلتمند نيست بلكه چه بسا رفتارى رذيلتمند كرده است و از اين رو به اپيكور و ارسطو كه هدف فضيلت را رسيدن به منافع شخصى مى‏دانند شديدا مى‏تازد و چنين نظريه‏ها را علاوه بر آنكه فلسفه اخلاق نمى‏داند بلكه لجن مال كردن اخلاق مى‏داند.

     

    نقد كانت بر هيوم و تجربه گرايان:

    كانت در اين نكته ديگر حتى از هيوم و معتقدين به حسّ اخلاقى فاصله مى‏گيرد كه شناخت اخلاق هرگز شناختى حسى و تجربى نيست كه شناختى حسى جزئى باشد و از محسوس جزئى خارجى سرچشمه گرفته باشد بلكه شناخت اخلاقى، شناختى عقلى همچون رياضيات است كه بر پايه شهود عقلى نه استقراء جزئيات، استوار است و لذا همچنانچه زواياى داخلى مثلث صد و هشتاد درجه است گرچه يك مثلث هم در خارج وجود نداشته باشد و دو خط متوازى تا بى نهايت به هم نمى‏رسند گرچه دو خط متوازى نامحدود در جهان خارجى نيست همچنين عدالت و صداقت و وفاى بعهد و نيكوكارى عقلاً خوب است گرچه همه دروغ گو باشند و يك نفر عادل كامل در خارج وجود نداشته باشد و اكثر مردم در اكثر موارد دروغ بگويند و ظلم بكنند باز قانون عقلى «عدالت خوب است نيكوكارى خوب است و ستمگرى و فساد بد است» صادق است و قطعا كانت با كتاب خود به قوت مكتب عقل گرايان افزود علاوه بر آنكه قاعده معروف‏اش (با تصحيح ما) باينكه آنطور عمل كن با ديگران كه دوست دارى ديگران با تو عمل كنند» براى تشخيص موارد ظلم و عدالت نسبت به ديگران قاعده‏اى عام و عقلى است كه هيچ كس نمى‏تواند آنرا نقض كند و نيز با اين قاعده، ثابت مى‏شود كه عدالت و ظلم امرى واقعى و عينى هستند همچون واقعى بودن و عينى بودن قوانين رياضيات.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     


    [1]- بخش اول كتاب تحقيق در مبادى اخلاق تاليف هيوم.

     

     

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :