استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • شهودگرايان(قسمت دوم)  
  • 1388-11-27 11:31:34  
  • تعداد بازدید : 200   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • شهودگرايان(قسمت دوم)


    راولز در سال 1971

    سومين حمله به فايده گرائى از طرف راولز انجام گرفت آنجا كه در كتاب ‏اش بنام نظريه عدالت مى‏نويسد:

    «آنچه سرانجام از ما خواسته مى‏شود اين نيست كه خوبى[1] را به حداكثر برسانيم بلكه اين است كه با يكديگر به «انصاف»، رفتار كنيم[2]».

    (راولز همچون تامس نگل معتقد به عقل عملى بود. ـ جان فيتر و گرايسز و جوزف بويل آلمانى الاصل امريكائى گاه به انفراد و گاه با هم نوعى اخلاق «حقوق طبيعى» را سامان دادند و از آن در تعدادى از مسائل مناقشه‏آميز اخلاقى قرن بيستم استفاده كردند[3].

    دى راس 1877 ــــــ 1971

    «دى راس» دو نكته را روشن كرد:

    1 ـ نكته اول اينكه ربط ميان حكم اخلاقى (خوب يا بد) با موضوع‏اش كه رفتار باشد را روشن كرد به اينكه حتما ويژگى در «رفتار خارجى انسان» هست كه مستلزم حمل «حكم اخلاقى خوب يا بد» بر آن مى‏شود و با اين نظريه به مكتب «حقوق طبيعى» نزديك شد. مثلاً رفتارى كه به تناسب آن رفتار، انسانها متصف به كلمه خوب مى‏شوند حتما داراى خصوصياتى در طبيعت‏اش هست (مثلاً هماهنگ با نظام طبيعت) كه متصف مثلاً به صفت خوبى مى‏شوند مثلاً رفتار عادلانه كه همان رفتار مطابق نظام طبيعت و با رعايت حقوق طبيعى است مثل شير دادن مادر به فرزندش كه حق طبيعى اوست رفتارى مطابق حقوق طبيعى و مصداق عدالت است اما دور كردن فرزند مادر را بدون رضايت او و يا دور انداختن مادر از فرزندش و شير ندادن و حفظ نكردن او، رفتارى است خلاف نظام طبيعت و مصداق ظلم و مستحق اتصاف به صفت بد است و يا مصرف كردن دسترنج ديگران بدون رضايت آنها مى‏شود مصداق ظلم و متصف به وصف بدى اما اگر با رضايت خاطر آنها و بعنوان هدايائى از جانب آنها باشد مى‏شود مصداق احسان و نيكوكارى و قبول آن هدايا هم هيچ بدى ندارد يعنى رضايت كسى كه آن مال دسترنج او است گرچه يك موضوع طبيعى و صفت طبيعى است لكن وجود آن صفت طبيعى در اتصاف رفتار به عدالت متجاوزانه مؤثر است همچنانكه نبود رضايت خاطر صاحب دسترنج در اتصاف رفتار متجاوزانه به ظلم و بدى مؤثر است.

    2 ـ نكته دومى كه راس به آن توجه كرده مسئله «تزاحم و در تنگنا قرار گرفتن انسان است» در بعضى از مواقع، ميان دو رفتار اخلاقى مثلاً راست گفتن در مقابل كسى كه مى‏خواهد مكان شخص ديگرى را پيدا كند تا او را به نا حق بكشد (كه راست گفتن در ذات اش گرچه مقتضى خوبى است اما اگر موانع‏اى براى اين خوبى باشد ديگر فعلاً با وجود مانع خوب نيست و مانع از خوبى راستگوئى در اينجا منتهى شدن به قتل يك جان است كه حق طبيعى اش باقى ماندن و زندگى كردن است در نتيجه رجحان با حفظ جان است) و از روى ناچارى اخلاقا مى‏توان در اين مورد دروغ گفت و با دروغ گفتن جان انسان محترمى را حفظ كرد و اين نوع تنگناها براى همه مردم در مواردى پيش مى‏آيد مثلاً وظيفه دكتر، شفاى كامل مريض است كه هم جان مريض را حفظ كند و هم اعضاء آنرا سالم نمايد و نگهدارد اما گاهى فساد يك عضو اگر آنرا قطع و جراحى نكند به مرگ مريض منتهى مى‏شود پزشك در چنين موقعيتى بايد آن عضو فاسد را قطع كرده و اين رفتار دكتر نبايد بهانه‏اى بشود براى كسى كه بگويد پس حفظ اعضاء مريض لازم نيست به اين دليل كه در مواردى، اعضاء مريض را قطع مى‏كنند همچنانكه در مسائل اخلاقى اين تنگناها دليل نمى‏شود براى جواز از دروغ گوئى در ساير موارد (و بطور مطلق) و يا اينكه دليل بر عليه شهودگرائى نمى‏شود كه مى‏گويد عدالت خوب است و نيز مى‏گويد:
    صداقت و وفاى بعهد و..... مقتضى خوبى هستند و بايد به آنها عمل كرد مگر در جائى كه مستلزم موانعى مهمتر گردند.



    [1]- مقصود از خوبى در اين عبارت خوشى و لذت است.

    [2]- كتبا تاريخ فلسفه اخلاق ـ ويراسته: لارنس سى. بكر در ترجمه فارسى، در آخرين فصل،
    صفحه 317.

    [3]- تاريخ فلسفه اخلاق ـ ويراسته: لارنس سى. بكر در فصل آخر فصل سيزدهم.

     
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :