استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • نقد سخن هيوم  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • نقد سخن هیوم


    نقد ما بر سخن هيوم: تصور غير حسى من از خود به عنوان فاعل‏انديشه
    گفتار اول هيوم اين بود كه «من، موجود بسيط مستمرى نيستم» بلكه من همان مجموعه تصورات پراكنده و متمايز هستم كه با هم موجودى به نام «من» را تشكيل  می ‏دهند. اما هيوم در گفتار دوم خود، اين گفته سابقش را زير سؤال  می ‏برد و اظهار  می ‏دارد كه «موجودات مستقل و متمايز از هم نمی ‏توانند با هم ارتباط واقعى برقرار كنند» و به عبارت ديگر نمی ‏توانند با هم متحد شوند و موجود واحد واقعى (يا همان من فاعل انديشه) را تشكيل دهند، زيرا متضادين ـ همچون تصور شب و تصور روز ـ نمی ‏توانند با هم يكى شوند و موجود واحد واقعى را ايجاد كنند. نه تصور روشنى با تصور تاريكى و نه تصور مهر با كين و نه لذت با درد ـ كه به قول هيوم من مجموعه تصوراتِ آنها هستم ـ هيچ يك نه در «وجود خارجى» و نه در «تصور» با هم يكى نمی ‏شوند و هرگز وجود واقعى را پديد نمی ‏آورند همچنانكه روشنى و تاريكى هم با ساير تصورات متحد نمی ‏شوند يعنى تصور روشنى و تاريكى با تصور مهر و كين و تصور لذت و درد و تصور سرما و گرما و ... نمی ‏توانند يكى شوند و موجودى به نام فاعل انديشه را ايجاد كنند كه داراى فهم واختيار و اراده است. به عبارت ديگر، تصوراتِ يك حس مثلا بينايى همچون روشنى و تاريكى با هم يكى نمی ‏شوند چه رسد به اينكه داده‏هاى تصورىِ حس بينايى همچون روشنى و تاريكى با داده‏هاى حس شنوايى همچون صدا و سكوت و با داده‏هاى لمساوى همچون سنگينى و سبكى و با داده‏هاى چشايى همچون شيرينى و شورى، ترشى و تلخى و ... با داده‏هاى بويايى همچون بوى خوش و بوى گند و با داده‏هاى حواس درونى همچون حس گرسنگى و تشنگى و تهوع و ... يكى شوند. همچنين در اراده، ممكن نيست اراده گفتن «آرى» با اراده گفتن «نه» و با اراده گفتن « می ‏دانم» و اراده گفتن «نمی ‏دانم» و اراده گفتن ... و اراده رفتن و اراده نوشتن و اراده ... يكى گردند و بتوانم بگويم كه «من مجموعه اين تصورات حسى و اين تصميمات و اراده‏هاى متناقض و متضاد با هم هستم».

    خلاصه، هيوم خود متوجه  می ‏شود كه گفتار اولش واجد ناساگارى درونى و با مبادى غير قابل انكار، متناقض است اما وى نتوانست از اين تناقض گويى بيرون بيايد و از همين رو دچار شك شد.

     راه حل تناقض گويى هيوم

    به نظر  می ‏رسد تناقض گويى هيوم به سبب آن است كه  می ‏گويد:
    «من، مجموعه همين تصورات هستم» زيرا اولاً همان طور كه خود اعتراف  می ‏كند، ممكن نيست تصورات متناقض و متضاد (و اراده‏هاى مختلف) همگى با هم يكى شوند و موجودى بسيط و واحد و واقعى را كه «من انديشنده» باشد يعنى فاعل احساس و اراده را به وجود آورند كه خالق اراده و تصورات است.

    ثانيا چگونه ممكن است «فاعل اراده» كه بايد قبل از اراده باشد و تصميم بگيرد و اراده كند، خودِ فعلِ اراده باشد؟ اصلاً معقول نيست كه فاعل، خود فعل و خود مفعول باشد يعنى علت، خود معلول باشد. پس اين گفتار هيوم كه «من مجموعه همين تصورات و اراده‏هاى مختلف هستم» گفتارى باطل است. حق آن است كه بگوييم «من» فاعل و خالق اين تصورات و تصميمات هستم نه خود اين تصورات و تصميمات.

    اين سخن او مشابه آن است كه كسى بگويد علت همان معلول است و فاعل، مجموعه افعال خودش است. اين نيز سخن ناصوابى است؛ زيرا تمام احساسات و تصور كردن‏ها و تصميم گرفتن‏ها، افعال فاعل انديشه است و معقول نيست «فاعل انديشه» با «افعال انديشه» يكى باشد، يعنى علت همان معلول باشد.  من «موجود انديشنده» كه «فاعل انديشه» هستم، ممكن نيست يكى از افعال خودم يا مجموعه افعال خودم باشم، يا يكى از تصورات و اراده‏هاى خودم باشم، يا مجموعه آنها باشم. وانگهى فاعل انديشه يعنى «فاعل اراده، و تصور كردن» بايد قبل از فعل باشد و محال است كه خود فعل باشد. فاعل انديشه، همان واحد بسيط مستمرى است كه قبل از تولد در رحم مادر و قبل از اولين تصور بوده و همچنان تا آخر عمر به طور مستمر هست گرچه تصورات و تصميمات او هر لحظه عوض شود و به نقيض و ضد خود، تبديل گردد و به همين خاطر او را همان شخص اول  می ‏دانند هر چند با تصورات و تفكرات جديدى باشد. پس من «موجود انديشنده» كه  می ‏بينم و  می ‏شنوم و ... و اراده خواندن و نوشتن و راه رفتن و كارهاى ديگر را  می ‏كنم موجودى نامحسوس هستم زيرا محسوس حواس پنج گانه من، موجودات مادى خارج از خودم همچون كوه و صحرا و درخت و ... هستند نه آنچه درون خودم است. بالاخص فاعل احساس و اراده و تصور كردن، قبل از تصورات بوده و فوق تصورات و اراده است. فاعل انديشه، به انتخاب خود، آنچه مورد علاقه‏اش هست را اراده  می ‏كند و فكر و تصوراتش را به سوى اهداف مورد علاقه خويش سوق  می ‏دهد ولى خودش فوق فكر كردن بوده و فاعل و خالق آن است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی