استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • جوهر در اصطلاح دكارت  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • جوهر در اصطلاح دكارت


    جوهر در اصطلاح دكارت، موضوعى خارجى براى اَعراض است كه هرگز با تغيير صفات و اعراضش، تغيير نمی ‏كند و پيوسته ثابت است، همچون موم كه هر شكل هندسى به آن بدهيد باز اصل موم ثابت است و تغيير نمی ‏كند. همين طور، موجود انديشنده هر فكرى بكند باز همان شخصى است كه قبل از آن تفكر بوده و ثابت است.
    به اين ترتيب، دكارت «ثبات» و «تغيير ناپذيرى» را جزو مفهوم جوهر قرار  می ‏دهد، بلكه او «وحدت داشتن» و «غير قابل تقسيم بودن» ذهن و موجود انديشنده را نيز جزو مفهوم جوهر درونى يعنى ذهن  می ‏داند. دكارت در كتاب تأملات تصريح  می ‏كند كه «من»، موجود انديشنده هم با تغيير تصوراتم تغيير نمی ‏كنم و هم قابل تقسيم نيستم در حالى كه «جوهر خارجى» يعنى ماده و جسم، گرچه در ذات خود چون جوهر است، ثابت و تغيير ناپذير است اما قابل تقسيم است.  می ‏توان جسم را دو قسمت كرد و آن قسمت شده را نيز باز قسمت كرد تا هر چه بخواهى و حد معيّن و حد يقف ندارد اما «فاعل انديشه» (= ذهن) هرگز قابل تقسيم و تجزيه نيست و اين است نظر دكارت در باب فرق ميان «جوهر مادى خارجى» كه تقسيم‏پذير است و «جوهر درونى غير مادى» كه تقسيم‏پذير نيست.

    اشكال هيوم به اين قسمت گفتار دكارت است و هيوم در انكارش به اين قسمت از گفتار دكارت (يعنى به اين قسمت كه جوهر، موجودى ثابت و مستمر است و جوهر درونى همانا ثابت و غير قابل تقسيم يعنى بسيط است) اشاره دارد، آنجا كه در اعتراض به دكارت  می ‏گويد: شايد او چيزى بسيط (= غير قابل تقسيم) و مستمر (= ثابت و تغيير ناپذير) را كه «خودش»  می ‏خواند ادراك كند، هر چند من به يقين‏ام كه هيچ همچو مبدأى در من نيست.[1][2]

    اما هيوم در جملاتى ديگر ـ چنانچه گذشت ـ دوباره به همين گفتارش اشكال  می ‏كند. گويا او «وجود بسيط و واحد واقعى» يعنى فاعل انديشه را كه خودش باشد غير قابل انكار دانسته و به اين جمله قبلى‏اش اشكال  می ‏كند كه «تصورات پراكنده كه موجوداتى از هم جدا هستند» نمی ‏توانند «موجود واحد واقعى» را به وجود بياورند كه من فاعل انديشه باشم.

    اينك عين عبارت دوم هيوم:

    آگاهم كه شرح من بسيار نارسا است و جز گواهى ظاهرى استدلال‏هاى پيشين، چيزى نمی ‏توانسته است كه ما را به پذيرشش وادار كند. اگر ادراكات وجودهاى متمايز باشند تنها هنگامی  تشكيل يك كل را می ‏دهند كه به هم بپيوندند. ولى همه اميدهايم بر باد  می ‏روند آنگاه كه به تبيين مبادى  می ‏رسم كه ادراكات متوالى ما را در انديشه يا آگاهى‏مان به هم يگانه  می ‏سازد. من از كشف نظريه‏ اى كه مرا در اين باب، خرسند گرداند ناتوانم. كوتاه سخن آنكه دو مبدأ وجود دارند كه من نمی ‏توانم باهم سازگارشان كنم، و مرا نمی ‏رسد كه هيچ كدامشان را وا  نهم؛ اين دو مبدأ عبارت‏اند از:

    1- همه ادراكات متمايز ما، وجودهايى متمايزند.

    2- و ذهن هرگز رابطه‏اى واقعى ميان وجودهاى متمايز، ادراك ن می ‏كند. من به سهم خودم بايد شكاكيت را دستاويز خود نهم و اعتراف كنم كه اين مشكل بر فهم من، گران  می ‏آيد.[3]

    از عبارت‏هاى هيوم به روشنى پيدا است كه او هرگز منكر جوهر به معناى اصلى و قديم‏اش نيست. آنچه وى به انكار آن، اقدام  می ‏كند و سپس به شكاكيت باز  می ‏گردد، انكار جوهر به معناى دكارتى آن است كه «ثبات» و «بساطت» را جزو مفهوم جوهر درونى گرفته است و ما قبلاً گفته هيوم در اين بحث را به تفصيل نقل و نقد كرديم و ديديم كه حق با دكارت است. پس به طور خلاصه بايد گفت كه:

    1- هيوم منكر جوهر به معناى اصلى و قديم‏اش نيست و هيچ عاقلى نمی ‏تواند منكر آن باشد.

    2- انكار هيوم در باره جوهر به معناى دكارتى، مردود و حق با دكارت است. در اينجا تنها  می ‏خواستيم به خطاى نويسندگان تاريخ فلسفه در نقل قول و انتساب بى مورد آن به هيوم اشاره كرده باشيم كه گفته‏اند هيوم منكر وجود جوهر است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی


    [1]- همان، ص 319، به نقل از رساله هيوم.

     

    [2]- عبارت داخل كمان، توضيح نگارنده است نه از كلمات هيوم، زيرا مقصود از «بسيط» چيز
    غير  قابل تقسيم است و مقصود از «مستمر» يعنى ثابت و تغيير ناپذير.

     

    [3]- همان، ص 321، به نقل از رساله هيوم.