استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • پاسخ به هيوم در تفسير قانون عليت  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • پاسخ ما به هيوم در تفسير قانون عليت


    هيوم در تفسير «قانون عليت» به «عادت»، گفت: قانون عليت عبارت از دو پديده محسوس است كه هميشه پشت سر هم  می ‏آيند ـ همچون آتش و دود ـ و ما به تكرار آنها با هم عادت كرده‏ايم و با ديدن يكى بلافاصله منتظر ديدن ديگرى هستيم. اما اين گفتار هيوم در تفسير قانون عليت به عادت، از چهار جهت غلط است:
    الف) اولاً علت و معلول منحصر به علت و معلولى كه هر دو محسوس‏اند نيست. ما چهار نوع علت و معلول داريم بدين قرار:
    1-    «علت و معلول، هر دو محسوس خارجى باشند» مثل آتش و دود يا آب و طراوت يا يخ و سرما. لازم به ذكر است كه خود اين نوع علت، به دو نحوه است. يكى علت ناقصه كه هميشه قبل از معلول موجود است و وجود آن هم ضرورى است اما به تنهايى براى پيدايش معلول كافى نيست و به آن «علتِ اِعدادى» يا «زمينه» و «مقدمه»  می ‏گويند. ديگرى علت تامه يعنى وجود علت با جميع شرايط تحقق و عدم مانع باشد به طورى كه با تماميت آن، معلول نيز محقَّق است و آن را علت وجودى هم  می ‏گويند. اين نوع از علت (علت تامه) با معلول همزمان است نه اينكه قبل از معلول باشد، همچون حركت دست و حركت كليد در داخل دست.
    2-    «علت و معلول، هر دو ذهنى باشند» مانند تداعى معانى، يعنى اينكه وجود يك تصور، علت به ياد آمدن تصور ديگرى در ذهن شود.
    3- «علتْ خارجى باشد و معلولْ ذهنى باشد» مثل مجسمه يا تصوير يا آتش در خارج كه با ديدن آن، تصورى در ذهن ايجاد  می ‏شود و اين تصور ذهنى، معلول آن آتش خارجى است (قول متعارف در اينجا آن است كه  می ‏گويند اين تصورات ذهنى همان عكس و تصور اشياء خارجى است و معلول آنها است).
    4- «علتْ ذهنى باشد و معلولْ خارجى باشد» مثل اراده كردن (صاحب ذهن در درون خود) كه معلول آن اراده در ذهنْ همان حركت زبان يا دست يا اعضاى ديگر در خارج است. در اين مورد، حركت اعضا، خارجى است و اراده، امرى ذهنى است. پس با توجه به اين چهار نوع عليت، تفسير هيوم در اين باره مبنى بر اينكه «علت و معلول، دو حادثه محسوس خارجى متوالى هستند»، گفتارى است تنها در مورد يكى از آن چهار نوع و شامل بقيه انواع علت و معلول نمی ‏شود.
    ب) ثانيا ما  می ‏گوييم اين تعريف شما در باره علت و معلول كه  می ‏گوييد «علت و معلول، همان دو پديده متوالى در زمان هستند»، به علت و معلول انحصار ندارد و شامل شب و روز هم  می ‏شود كه دوپديده متضاد متوالى در زمان هستند. ما انتظار شب يا روز را داريم ولى شب و روز، علت و معلول نيستند با اينكه تعريف هيوم از عليت، شامل شب و روز هم  می ‏شود. يا مثلا هر گاه كه من براى كار خود ازخانه بيرون  می ‏روم همسايه من نيز در همان وقت براى رفتن به مغازه‏اش از خانه بيرون  می ‏آيد. در اينجا حالت انتظار وجود دارد و توالى دو پديده هم هست اما رابطه عليت بين آنها نيست؛ پس تفسير هيوم از عليت، امورى ديگر مثل ضدين يعنى شب و روز را نيز شامل است كه علت نيستند. از اين رو تعريف هيوم در باره علت و معلول، غلط است.
    ج) ثالثا اين «انتظار» كه شما  می ‏گوييد بر اثر «عادت» است، با ضرورت و عليت فرق  می ‏كند. اين انتظارى كه هيوم  می ‏گويد يك انتظار  ممكن است يعنى به خاطر عادت، هميشه انتظار داريم اين دو با هم باشند. مثلا پهلوانى هميشه سيصد كيلو را از زمين بلند  می ‏كرده است؛ اين بار هم انتظار داريم او چنين كند. حال اگر اين بار نتوانست
    چنين كند، اين خلاف انتظار ما است ولى خلاف انتظارى است ممكن، كه هميشه احتمال خلاف آن داده  می ‏شود. اما در عليت، ما با يك ضرورت روبرو هستيم كه خلاف آن محال است، نه با يك انتظار ممكن. يعنى «حادثه بدون علت» محال است و بس و نياز حادثه به علت، يك ضرورت است كه خلاف آن، عقلاً محال است. (نه اينكه حادثه بدون علت، تنها خلاف عادت است كه خلاف عادت هرگز محال نيست).
    مثال: براى اولين بار وارد خانه‏اى  می ‏شويم. ناگهان فردى را می ‏بينيم كه كشته شده و سر او از بدن جدا است. براى اولين بار است كه چنين صحنه‏اى را ديده‏ايم و قبلاً براى ما سابقه نداشته است. مردم جمع  می ‏شوند. كسى  می ‏گويد: دزد او را كشته است؛  می ‏گويند: شايد! ديگرى  می ‏گويد: همسرش او را كشته است؛  می ‏گويند: شايد! فردى  می ‏گويد: فرزندش به طمع ارث بردن اموال او، اين كار را كرده است؛  می ‏گويند: شايد!
    اما اينكه فردى بگويد: سرِ اين فرد، خودش بدون هر علتى از تن جدا شده و در كنارى قرار گرفته است و يا چاقو بدون آنكه كسى آن را بردارد خودش بلند شده و سر او را قطع كرده است؛  می ‏بينيم كه مردم اين احتمالات را ن می ‏دهند. اگر هم كسى چنين بگويد، مردم او را احمق يا ديوانه  می ‏خوانند و بر او  می ‏خندند و سخن او را قبول ندارند
    چون حادثه بدون علت را معقول ن می ‏دانند يعنى آن را محال  می ‏شمارند.
    هيوم مضحك بودن را در مسائل عقلى، علامت خطا بودن آن مسئله  می ‏داند و  می ‏گويد: «اشتباهات دينى، خطرناك است و اشتباهات فلسفى، خنده‏آور است».  ديديم كه در اينجا مردم و عقلا  می ‏گويند ضرورتا كسى اين كار را انجام داده است. پس در نظر مردم، انتظار اين مطلب كه اين حادثه بى علت باشد، انتظارى محال و خنده‏آور است نه انتظارى ممكن. پس تفسير هيوم ضرورت در «قانون عليت» را توجيه نمی ‏كند و اين كودكانه است كه از طريق عادت، بخواهيم ضرورت علت و معلول را توجيه كنيم زيرا «ضرورت» يعنى چيزى كه خلاف آن محال است نه
    ممكن، اما «عادت» چيزى است كه خلاف آن ممكن است نه محال.
    د) رابعا اشكال ديگر بر هيوم در تعريف علت و معلول اين است كه وى گفته «علت و معلول، دو پديده متوالى هستند» يعنى همچنانكه معلول پديده است علت هم حتما پديده است. اين گفتار هم غلط است زيرا مسلّما معلول پديده است اما اين كه علت هم هميشه و همه جا و در تمام موارد پديده است، گفتارى قابل اثبات نيست. زيرا حتى در پديده‏هاى محسوس، در مواردى هست كه پديده معلول، ذاتىِ ماده است مثل شورى غذا كه به خاطر نمكِ آن است اما شورى نمك، ذاتىِ خودش است و نمی ‏توان گفت چرا نمك شور است و شورى نمك پديده است. يعنى حتى اين كه نمك و ماده در طبيعت خودش هم پديده است و زمانى پيدا شده، مورد قبول بسيارى از فيلسوفان نبود و فيلسوفان ارسطوئى و ماديون، ماده را
    قديم و ازلى  می ‏دانستند نه پديده. همچنانكه خلقت عالم بنا بر نظر خداشناسان مخلوق خدا است و خدا ازلى است و خداوند ازلى هرگز پديده نيست و نمی ‏توان گفت چون علت است پس پديده است. خلاصه اينكه نظر هيوم درباره عليت از هر چهار جهت، غلط است.
    به همين سبب، كانت كه به شدت تحت تأثير افكار هيوم است، در اين قسمت از پذيرش نظر او سر باز زده است و قانون عليت را بر  اساس مقولات ماقبل تجربى  می ‏داند نه عادت.

    سید محمد رضا علوی سرشکی