استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • «هست‏ها» و «بايدها»  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • «هست‏ها» و «بايدها»


    مقدمه
    وقتى طبق نظريه هيوم، «تصورات واقع‏گرا» و در نتيجه «تصديقات مفيد آگاهى از موجودات واقعى»، منحصر به تصورات و تصديقات حسى (كه مربوط به ماديات است) باشد، ديگر قضاياى عقلى و ارزش‏هاى ذاتى، قضايايى حاكى از واقع نخواهند بود؛ يعنى قضايايى پوچ و موهوم خواهند بود كه هيچ واقعيت خارجى ندارند. چون احكام عقلى و ارزش‏هاى ذاتى، هرگز مادى و حسى نيستند پس در نظر هيوم واقعيت ندارند. در نتيجه هيوم مجبور بود اين رابطه ميان هستى و ارزش عقلى را مطلقا انكار كند و انكار نيز كرد. وى گفت: «هست‏ها كه فقط محسوسات مادى‏اند، ربطى به بايدها (كه از ارزش‏ها و نامحسوس‏ها هستند) ندارند». اما چنانچه گذشت نه موجودات، منحصر به موجودات مادى
    فيزيكى محسوس هستند و نه تصورات نخستين، منحصر به تصورات حسى هستند و نه تصديقات نخستينِ آگاهى‏بخش، منحصر به تصديقات حسى هستند. از اين رو  می ‏بايست «سرچشمه پيدايش ارزش‏هاى ذاتى و عقلى» را كه در حقوق ذاتى و حسن و قبح ذاتى و عقلى  نمايان است و هيوم هم در كتاب فلسفه اخلاق بدان اعتراف  می ‏كند، روشن نمود. به همين جهت است كه ما ابتدا به بيان نقد هيوم بر ارزش‏ها (حقوق ذاتى عقلى و نيز حسن و قبح ذاتى و عقلى) می ‏پردازيم و سپس اين نقد هيوم (در رابطه نداشتن هست‏ها و بايدها) را هم مورد نقد قرار  می ‏دهيم.

    جدايى «هست‏ها» و «بايدها» در نظر هيوم
    هيوم  می ‏گويد: رابطه‏اى ميان هست‏ها و بايدها نيست. اشكالى كه در «تئورى شناخت» باقى  می ‏ماند، اين است كه: «بايد» و «نبايد» از «هست‏ها» سرچشمه  می ‏گيرد يا خير؟

    نقد: ارتباط هست‏ها و بايدهاى عقلى
    در پاسخ سخن هيوم  می ‏گوييم كه بايد و نبايد عقلى، ارشادى است نه تعبدى. مثلا اين كه «بايد مادر، بچه را نگه دارد» يعنى عقلاً بجا است و اگر كسى غير از مادر، كودك را نگه دارد و مادر راضى نباشد، عقلاً نابجا است. در نتيجه، او متجاوز به حق مادر بوده و عقلاً مستحق مجازات است پس عقلاً  می ‏توان متجاوز به حق مادر را مجازات كرد. از طرفى اين كه نگهدارى اين نوزاد حقّ مادر است و اگر كسى او را از مادرش بگيرد (عقلاً) مستحق مجازات است و كار بدى كرده است، اين را عقل درك  می ‏كند و اين حكم، حكم عقلى است. اما موضوع ادراك عقلىِ آن حكم عقلى، عبارت از يك «موضوع طبيعى» يعنى «مادر» است. «مادر»، موضوعى طبيعى است كه در طبيعتْ موجود است. به اين ترتيب، روشن  می ‏شود كه رابطه بين هست‏ها و بايدها وجود دارد. چرا عقلاً بايد «مادر» كه يك موضوع طبيعى است و در ميان هست‏ها است، «نوزاد» را نگه دارد؟ چون مادر است يعنى واقعا در جهان طبيعت، موجودى خارجى است (گرچه  می ‏توان گفت كه عنوان مادر و نوزاد همچون عنوان علت و معلول از عناوين انتزاعى هستند اما از عناوين انتزاعى ‏اى هستند كه منشأ انتزاعى واقعى در خارج دارند نه از عناوين اعتبارى كه هيچ منشأ انتزاعى در خارج ندارند) پس اين موجود خارجى، اين حق حضانت را هم دارد چون مادر است و ساير «حقوق طبيعى» هم لازمه عقلى درك «موضوعات طبيعى» خودشان هستند. يعنى قبول حقوق طبيعى، قبول رابطه ميان هست‏ها و بايدها است.
    كسى كه از دسترنج خود چيزى را به دست  می ‏آورد، چون محصول تلاش خودش هست، اين حق را دارد. اين رابطه بين هست‏ها و بايدها است كه چون «دسترنج او است» پس « حق او است» و نبايد كسى آن را از وى بگيرد. اين كه «حق او است»، حكم عقل است و اگر كسى از او بگيرد مستحق مجازات است. پس در واقع حقوق طبيعى، رابطه بين هست‏هاى واقعى خارجى و بايدهاى عقلى را روشن  می ‏كند، يعنى قبول حقوق طبيعى بالاخره قبول رابطه ميان هست‏ها و بايدهاى عقلى است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی