استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • الهیات در فلسفه ارسطو (اثبات خدا)  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

    الهيات در فلسفه ارسطو -1‏

    اثبات خدا:

    ارسطو مى‏گويد:(94) «اگر كسى گويد: كه عقل همان گونه كه در جانوران است، همان‏گونه هم در سراسر طبيعت علت نظم و ترتيب است، اين سخن او در مقابل گفته‏هاى بى‏هدف پيشينيان، سخنى هوشيارانه و گوينده آن مردى هوشيار به نظر مى‏رسد.
    ما با اطمينان مى‏دانيم آناكساگوراس اين نظريه را داشته است.
    با وجود اين عقيده، بر اين است كه هرموتيموس اهل كلازومناى پيشتر از وى آن را ابراز داشته است.
    اكنون همه كسانى كه چنين مى‏انديشند، اصلى را در موجودات تصور مى‏كنند كه علت زيبايى است. آن هم آن‏گونه علتى كه حركت را نصيب اشياء مى‏كند.
     ارسطو در كتاب طبيعيات، در نقد نظر مكانيسم، در دليل سوم مى‏گويد: «اگر در اين جهت كمى پيش رويم، آشكارا خواهيم ديد كه در گياهان چيزهاى سودمندى است كه به خاطر غايتى ايجاد شده‏اند.»
     ارسطو در كتاب يكم از همين كتاب مى‏گويد: «بيهوده است وقتى ما نتوانيم فاعل‏ مدبرى را مشاهده كنيم، فرض كنيم كه هدف و غايتى در كار نيست.» در كتاب دوازدهم متافيزيك، در فصل ششم مى‏گويد: «هيچ چيز تصادفاً به حركت نمى‏آيد.» او در همين كتاب، در فصل هفتم درباره محرك نخستين يعنى خدا، بحث مى‏كند و فصل نهم همين كتاب را فصل عقل الهى، مى‏نامند.
    گفته‏هاى مزبور از ارسطو، صراحتاً بر اثبات خدا از دو طريق دلالت مى‏كند: اول اين كه خداوند محرك نخستين عالم است، دوم اين كه زيبايى‏ها و نظم و ترتيب از اوست و علت فاعلى عالم او است كه بر اساس غايتى آن را نظم و ترتيب بخشيده است.
    وقتى خودمان نيز تأمل و تحقيق مى‏كنيم، در مى‏يابيم كه برهان غايت كه همان برهان نظم و ترتيب است، برهانى قوى بر وجود مبدأ نخست كه سرچشمه نظم و كمال در آفرينش است مى‏باشد.
    و همه خداپرستان با تمام اختلافاتى كه با هم دارند به اصل چنين مبدأ معتقدند.
    در مقابل ملحدان كه منكر هر گونه مبدأ ازلى هدفدار مى‏باشند.
    تا به حال هيچ دانشمندى نتوانسته برهانى بر نبودن خدا ارائه دهد، يا وجود اصل نظم، يا مبدء آن را به كلى انكار كند؛ اما در برهان حركت، ارسطو مى‏گويد(95): ماده به خودى خود حركت ندارد و هر جسم متحركى، حركت را از خارج گرفته است.
    حال اگر آن ديگرى هم به اين ترتيب حركت را از ديگرى گرفته باشد، اين از ديگران گرفتن تا بى‏نهايت نمى‏تواند پيش برود زيرا تسلسل محال است(96).
    پس عقلاً بايد در جايى متوقف شود و به محرك نخستين برسد كه متحرك نيست و اين تنها در عقل است(97).
    يعنى عقل است كه محرك اراده است. خود عقل وجود غير متحرك است و اراده از آن برمى‏خيزد.
    عقل متحرك در مكان نيست، ولى با اراده كردن، حركت در مكان را ايجاد مى‏كند.
    خلاصه: ارسطو در فصل دهم كتاب دوازدهم متافيزيك خود مى‏گويد: اگر ما براى جهان مبدئى ذى شعور را كه نظم عالم از آن شروع مى‏شود، قائل نشويم به حرف‏هاى بى‏هدف پيشينيان گرفتار مى‏شويم كه يا عالم را منحصر به ماده دانسته‏اند، يا براى نظم و حركت در عالم هيچ توجيه معقولى ندارد، يا مبدء عالم را عدد دانسته كه عدد قادر به ايجاد حركت و نظم نيست، يا مبدء عالم را يكى از اضداد (آب يا خاك يا آتش يا هوا) دانسته كه نامعقول‏تر است؛ زيرا اضداد علت همديگر نمى‏شوند.
    نقد و بررسى:
    ارسطو در مقابل حرف‏هاى بى‏هدف پيشينيان، توجيهى را براى حركت و نظم در عالم قرار داد كه امروزه نيز با وجود پيشرفت علوم و سقوط ساير قسمت‏هاى فلسفه ارسطو، همچنان اين بخش از فلسفه او، معتبر مانده است؛ امروز معلوم گشته اجسام ساده‏ترين جاندارانى كه آن روز چيزى ساده تصور مى‏شد، اينك از نظمى مافوق تصور برخوردار است.
    حركت عالم نيز كه آن روز ازلى تصور مى‏شد، اينك شروع آن را بيست ميليارد سال قبل يا مقدارى جلوتر مى‏دانند كه آنتروپى در نقطه صفر بود.
    حركت، قبل از اين مدت امكان ندارد.
    در نتيجه مبدأ حركت لزوماً غيرمادى است و برهان حركت ارسطو اينجا معنا پيدا مى‏كند.
    اين نكته را نبايد فراموش كرد كه ارسطو تنها در توجيه كلى مبدأ حركت و نظم عالم يعنى وصول به محرك ذى شعور غيرمتحرك درست رفته است؛ ليكن در تعيين مصداق اشتباه كرده و آن را انديشه يا عقل ناميده است.
    انديشه گرچه حركت مكانى ندارد؛ اما خود نيز حركتى درونى دارد.
    خداوند تبارك و تعالى كه عالم مطلق است، مجهولى ندارد كه براى كشف آن، نياز به‏
    انديشيدن داشته باشد؛ بلكه علم، نزد بارى تعالى، فعلى و مطلق است؛ لذا هيچ حركتى در علم الهى، تصور نمى‏شود.
    البته شايد بتوان سخن ارسطو را چنين اصلاح كرد و گفت خداوند، عالم مطلقى است كه محرك عالم و ناظم آن است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی