استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • مقدمه ای بر فلسفه دکارت  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • مقدمه ای بر فلسفه دکارت

    رنه دكارت فيلسوف، رياضى‏دان، فيزيك‏دان فرانسوى و پايه گذار فلسفه جديد در سال 1596 ميلادى متولد شد.
    او در هشت سالگى به مدرسه رافلس رفت و منطق ارسطوئى و فلسفه قديم و رياضيات را در آنجا آموخت.
    وى بعدها در رياضيات داراى كشفيات و ابتكارات قابل توجهى شد.
    به عنوان مثال صفحه مختصات از ابتكارات اوست.
    او در عصرى مى‏زيست كه دوران قرون وسطى و حاكميت كليسا و فلسفه قديم به پايان رسيده بود.
    با پيشرفت‏هاى علم و آگاهى، ديگر منطق ارسطوئى حافظ فكر از خطا شناخته نمى‏شد؛ به خصوص با كشفيات جديد در نجوم، توسط كوپرنيك، كپلر و گاليله، و نيز اختراع تلسكوپ و پيشرفت فيزيك و شيمى و... خطاى گفته‏هاى ارسطو و افلاطون نسبت به محوريت كره زمين و محدود بودن افلاك آشكار شد.
    همچنين ادعاى محدود و عاقل بودن افلاك، قديم بودن آنها و نيز دسته بندى موجودات به مقولات دهگانه و ادعاى شناخت حقيقت عالم و كنه ماهيت موجودات، ديگر پذيرفتنى نبود؛ بلكه حتى ريشه‏اى‏ترين اصول فلسفه قديم هم زير سؤال بود. در نتيجه چنين خلأ فلسفى شكاكيت تعميم و رونق يافت.
    شاهد بر اين مطلب تأليف و نشر كتاب‏هايى در آن عصر بود كه فلسفه قديم را جهل آموختنى مى‏ناميدند.
    گفته مى‏شد در فلسفه معلومى وجود ندارد، يا اين كه خدا و اخلاق قابل‏ اثبات نيست.
    در اين قسمت‏ها فيلسوفانى همچون قديس اُكامى و مونتنى و سانچز و آراسموس و اوتركوتى(120) نقش به سزايى داشتند.
    در اين شكاكيت نه تنها دين و خداشناسى و اخلاق بلكه حتى علوم تجربى نيز در امان نماند و زير سؤال رفت.
    تنها قضاياى رياضى بود كه غير قابل ترديد شناخته مى‏شد.
    در اين موقعيت حساس، دكارت كه فيلسوف و دانشمند رياضى‏دان بود، مى‏خواست فلسفه را به روش رياضى بر اساس بديهيات غير قابل ترديد بنا كند.
    روزى زمستانى، وى در كنار آتش بخارى نشسته بود و مدت زيادى در تفكر عميق فرو رفته بود ، ناگهان گمشده خود را يافت.
    او دريافت كه شكاكيت در هر چيزى ممكن نيست و نمى‏توان در همه چيز شك كرد.
    به عبارت ديگر چيزهايى وجود دارد كه غير قابل شك است؛ مثل شناخت و آگاهى انسان نسبت به وجود خودش؛ اين كه هست؛ موجودى انديشنده است؛ ميل و اختيار دارد و...؛ حتى هنگامى كه درباره تمام اشياء بيرونى شك مى‏كند و همه علوم تجربى را زير سؤال مى‏برد، باز در وجود خود نمى‏تواند شك كند؛ حتى اگر در اين كه بيدار يا خواب است شك كند، باز در اين كه خودش هست، نمى‏تواند شك كند. در اين كه موجود درك كننده است، نمى‏تواند شك كند.
    دكارت مى‏گويد: «خدا هم نمى‏تواند كارى كند كه من در همان حال كه فكر مى‏كنم چيزى هستم، معدوم باشم؛ بلكه مادامى كه درك مى‏كنم وجود دارم، واقعاً وجود دارم، وهميشه اين قضيه كه «من درك مى‏كنم، پس وجود دارم»، صادق است، گر چه به زبان نياورم».
    دكارت اين يقين غير قابل شك به وجود خود را، جزيره ثبات ناميد، به حق هر دانشمندى كه به طور عميق حرف دكارت را فهميده باشد، نمى‏تواند از تصديق آن‏

    خوددارى كند.
    اين گفته دكارت ضربه كارى به شكاكيت مطلق بود كه در آن روز رو به گسترش مى‏رفت و هيچ سد شناخته شده‏اى در مقابل آن نبود؛ گر چه قسمت‏هايى شبيه به گفتار دكارت در قرن چهارم ميلادى در رساله اگوستين آمده‏است (121) .

     گام دوم دكارت، اثبات تجرد انديشه است؛ يعنى اثبات غير مادى بودن من انديشنده؛ بدين صورت كه من انديشنده غير قابل تقسيم بوده و داراى فهم و اختيار است؛ دقيقاً مقابل صفات ماده كه قابل انقسام بوده و فعل و انفعالات آن بدون فهم و اختيار انجام مى‏گيرد؛ پس من انديشنده، موجودى مادى نيست(122)(123).
    دكارت با اين قدم دوم، سدّى در مقابل ماديون قرار داد.
    ماديونى كه همه چيز را مادى مى‏دانستند و منكر موجودات غير مادى بودند؛ ولى دكارت به وضوح روشن كرد كه من انديشنده موجود غير مادى است.
    گام بعدى دكارت، اثبات وجود خدا با همين مقدمات است؛ بعد از آن كه اثبات شد موجود انديشنده، موجود غير مادى است و ماده نمى‏تواند ايجاد كننده «موجود غير

    مادى» باشد(124)، به ناچار بايد پذيرفت كه پديد آورنده موجودات غير مادى، موجودى است داراى فهم و اختيار.
    او خدا است كه بذاته دانا و مختار است(125).

    گفتار راسل درباره دكارت‏

    راسل در كتاب تاريخ فلسفه خود درباره دكارت چنين مى‏گويد: رنه دكارت (1596 - 1650) را معمولاً مؤسس فلسفه جديد مى‏دانند و به نظر من هم حق همين است او نخستين كسى است كه هم استعداد فلسفى عالى دارد و هم جهان بينى‏اش عميقاً از فيزيك و نجوم جديد متأثراست.
    درست است كه او مقدار زيادى از فلسفه مدرسى را حفظ مى‏كند؛ ولى اساسى را كه اسلافش پايه ريزى كرده بودند، نمى‏پذيرد؛ بلكه مى‏كوشد تا از نو فلسفه جديدى بسازد.
    اين كار از زمان ارسطو(126) به بعد صورت نگرفته بود.
    لذا نشانه اعتماد به نفس تازه‏اى است كه از پيشرفت علم حاصل شده بود در آثار دكارت‏

    نوعى تازگى هست كه در هيچ يك از فلاسفه پيش از او، پس از افلاطون ديده نمى‏شود(127).
    در فاصله افلاطون و دكارت، همه فلاسفه، معلم بودند و به حس تفوق حرفه‏اى كه خاص اين جماعت است، آلوده بودند دكارت نه مانند معلم، بلكه كاشف و محقق، و به شوق اين كه آنچه را مى‏يابد براى ديگران نقل كند، مى‏نويسد.
    شيوه نگارش او آسان و خالى از فضل فروشى است...

    نتيجه‏گيرى:

    از گفته‏هاى دكارت به طور خلاصه نتايج زير حاصل گرديد: 1 - شك‏گرايى فراگير، شكسته شد.
    2 - يكه تازى ماديون و تجربه گرايان افراطى، از رونق افتاد.
    3 - گردوغبارى كه از تاخت وتاز ملحدان بر پا شده بود، فروكش كرد.
    4 - موضوع فلسفه قديم كه موجود بود، به شناخت تبديل شد، و مباحث فلسفى پس از دكارت به طور خود كار به سوى موضوع شناخت گرايش يافت(128).
    نكته: دكارت منطق خود را بيشتر در كتاب روش گفتار بيان كرده‏است تأملات نيز عمدتاً بيان فلسفه دكارت است.
    وى تنها در آغاز اين كتاب اشاره‏اى به منطق خود كه همان روش هندسه است، مى‏كند.
    همان مقدارهم كافى است.
    يعنى آغاز از يقين‏هاى غير قابل ترديد است؛ آن هم با برهان‏هايى غير قابل ترديد.
    ما به همين مقدار درباره منطق دكارت بسنده مى‏كنيم.
    دكارت در فلسفه خود ما دامى كه بر اساس همين منطق خود پيش رفته است، موفق بوده، اما آنجا كه از اين روش منطقى‏اش تجاوز كرده است، سزاوار نقد و بررسى است.
    در مباحث بعدى به نقد و بررسى فلسفه دكارت مى‏پردازيم

    سید محمد رضا علوی سرشکی