استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • «اراده خداوند» در ربط حادث به قديم   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  
    ar6260-001.jpg - 269x405 - 12.36 kb

    «اراده خداوند» در ربط حادث به قديم و ربط واحد به كثير:

    اين بحث در مورد اراده خداوند و محل لغزش قدم‌هاي بزرگان از فلاسفه است. فقط پيامبران و خاتم آنها و آل او و كساني كه كامل از آنان پيروي كنند، در اين بحث ثابت قدم هستند و به انحراف در عقيده نيافتاده‌اند.

    مؤلف اسفار  در اين بحث گفته بود: اراده «فاعل مختار» به جبر منتهي مي‌شود. توضيح داديم و گفتيم بعضي از مقدمات اراده، قطعا جبري است؛ مثل اين كه بوي چيزي به ما مي‌خورد، يا چشم ما چيزي را مي‌بيند، يا منفعت آن را تصور مي‌نمايد و.... مواردي از اينها در اختيار ما نيست؛ بلكه همين كه چشم ما آن را ديد تصور آن، تصور فايده آن، و... براي ما محقق مي‌شود. ولي سخن صاحب اسفار درست نيست كه يا همه مقدمات اختياري است، يا همه غير اختيار.  بلكه تصميم گيري در اختيار ما است؛ گرچه تصور يا تصديق بعضي از مقدمات در اختيار ما نباشد.

    حيوان به دنبال غريزه مي‌رود، مانند الاغ مشهدي حسن. او در حالي كه بر الاغ خود سوار بود، به شهر تهران رفت و در خيابان مشغول تماشاي مناظر شهر بود كه به جلو مغازه تره بار فروشي رسيد. الاغ مشغول خوردن سبزي‌ها و ميوه‌ها شد؛ اما مشهدي حسن از آنها نمي‌خورد؛ زيرا الاغ تا ببيند، طبق غريزه مي‌خورد؛ اما انسان اين‌گونه نيست. مي‌بيند و طبق غريزه حيواني ميل به آن هم دارد، اما تصميم بر خوردن نمي‌گيرد. انتخاب حق انسان است، لذا به هر «فاعل ارادي» نمي‌گويند، مختار. حيوان مختار نيست؛ زيرا تك انگيزه است. بر اساس غريزه مجبور است اقدام كند. اما انسان چنين نيست. انتخاب، خصيصة انسان است. كساني كه دنبال ارسطوئي‌ها رفته‌اند اين را درست درك نكرده‌اند. در مقدمات افعال انسان، چيزي به نام تصميم‌گيري و انتخاب وجود دارد. گاهي شش ماه فكر مي‌كند، ولي هنوز تصميم نگرفته است. الان تصميم گرفته كه با كارواني شش ماه ديگر به مكه يا كربلا برود. يا چند سال ديگر برود؛ يعني الان تصميم مي‌گيرد و فعل چند سال ديگر انجام مي‌گيرد. اسفار و ارسطوئيان به اين توجه نكرده اند كه انتخاب و تصميم گيري در انسان، چيزي غير از اراده است. در انسان قبل از «اراده تحريك عضلات»، مسئله انتخاب و تصميم‌گيري، وجود دارد.

     به عبارت ديگر، اراده دو نوع است: يكي آنچه علت ايجاد عمل خارجي بوده و ملازم با تحريك عضلات است، كه آن‌را، ارادة محرك عضلات گويند. ارادة ديگري هم داريم كه قبل از آن است كه «تصميم‌گيري و انتخاب» مي‌باشد.

    امام كاظم عليه السلام مي‌فرمايد:
    خداوند دو اراده دارد:   1 - اراده حتم و     2 - اراده عزم .
    انسان هم كه فاعل مختار است، دو اراده دارد: يکي اراده به معني تحريک عضلات يا «ايجاد و اجراء،» و ديگري، ارادة به معني «انتخاب و تصميمي دروني و پيش‌خود.»
    در خداوند هم چنين است كه دو نوع اراده دارد: يكي اراده به‌ معني عزم يا انتخاب كه گفتيم در خدا، ازلي است (همچون علم ازلي است) و ديگري اراده ايجاد و اجراء فعل در خارج كه به اراده تكويني معروف است.
    در قرآن، «اراده» هم گاهي به معناي «انتخاب»، آمده است، مثل «تُرْيدُونَ الحَيوةَ الدُنيا وَ اللهُ يُريد الاخرةِ». گاهي هم به معناي اراده ايجاد چيزي در خارج است؛ مثل «إِذَا أَرَادَ شَيئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس/82) ».
    در «انسان» هر دو اراده، از صفات فعل انسان است. از آنججايي كه تصميمجگيري از علم ناشي مي‌شود و علم انسان هم حادث است، پس تصميم گيري هم در ما حادث است.

    اما در «خداوند متعال»، علم خدا، ازلي است و عين ذات او است. او از ازل همه چيز را مي‌دانسته است. هيچ چيزي را ياد نمي‌گيرد؛ بلكه خوب و غير خوب را از ازل مي‌دانسته است. او از ازل بر انجام فعل خوب، عزم و انتخاب داشته است. پس عزم و انتخاب هم، ازلي است نه حادث.
    آقا ضياء عراقي ره فرموده: روح احكام، اراده خدا است. امر خدا كاشف از اراده خدا است و نهي خدا كاشف از كراهت خداست.
    در روايات ما هم آمده است كه خدا پيامبر اسلام را از ازل به پيمبري انتخاب كرده است. يعني انتخاب خدا حادث نيست.
    اما ارادة ايجاد و اجراء فعل، (در خدا هم) حادث است. (انتخاب و تصميم‌گيري، چيزي است دروني. ما تصميم مي‌گيريم كه با قافله‌اي كه چند ماه ديگر حركت مي‌كند سفر كنيم، يا يك سال ديگر فلان كار را بكنيم. اين تصميم را «الان» داريم يعني قبل از رسيدن وقت انجام آن و در درون ما است و شايد هيچ‌كس آن را نداند. در مورد خدا، علم‌اش ازلي است، و هم انتخاب او عزم‌اش هم ازلي است.
    - اما اراده به معناي ايجاد و اجراء فعل، در ما به معناي تحريك عضلات است. فعلي را كه يك سال قبل تصميم بر انجام آن گرفته‌ايم، الان اراده ايجادش را مي‌كنيم. با اراده تحريك عضلاتمان تحريك عضلات الان، صورت مي‌پذيرد. يعني وقتي اراده ايجاد فعل در خارج، فعل ما است، در خدا هم اراده ايجاد، همان فعل خدا است. اين اراده اجراء و ايجاد، از صفات فعل او است. و مانند خود فعلش حادث است. چون با فعل همزمان است: إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (نحل/40) .
    مثالي ديگر: در انسان دو نوع اراده است: يك وقت، چيزي را مي‌خواهيم در «تخيلات» خود ايجاد كنيم، و گاهي هم مي‌خواهيم آن را در «خارج»، پديد آوريم. آنجا كه در خارج مي‌خواهيم كاري را انجام دهيم، براي بدن هم زحمت و رنج دارد، اما چيزي را كه در تخيل ايجاد مي‌شود، اين‌طور نيست. مهندسي كه نقشه‌اي را مي‌كشد يا سخنراني كه جملات خود را در ذهن مرتب مي‌كند و مي‌سازد و تصميم بر انجام آن مي‌گيرد، خيلي براي آن زحمت نمي‌كشد. مهندس ساختمان پول مي‌گيرد تا براي ساختمان نقشه خوبي را فكر كند، يا در مكانيك، فلان موتور را فكر كند و طراحي نمايد. اين‌ها در ذهن است. اگر هم زحمت دارد كم است؛ اما زحمت اين كار با افعال بدني قابل مقايسه نيست. افعال بدني و تحريك عضلات، زياد زحمت دارد؛ اما براي خداوند، اراده به معناي ايجاد، هيچ زحمتي ندارد. اراده تكويني او، عين ايجاد است. اراده تكويني خدا هم عين فعل است. همچون ما كه در ذهن خود نقشه‌اي، را مي‌كشيم، يا در ذهن خود به سخنراني مي‌پردازيم. آن ساختمان، در ذهن چندان زحمتي ندارد؛ بلكه به‌محض آن‌كه بخواهيم چيزي را تصور كنيم و اراده تجسّم كنيم، بلافاصله تجسم مي‌كنيم. زيرا در فاعل مختار، هيچ چيزي بدون انتخاب و اراده انجام نمي‌گيرد.
    اين كه در مورد خدا بعضي از ارسطوئيان گفته‌اند، اراده تكويني و اجراء فعل هم، همان علم است، درست نيست. شأن علم ايجاد كردن نيست. آقاي مصباح هم به اين مطلب كه شان علم ايجاد نيست، در آموزش فلسفه‌ اشاره مي‌كند ، بنابراين «علم»، در خدا هم علت (بي‌واسطه) وجود اشياء در خارج نيست. ايجاد اشياء در خارج، مسلماً اراده فعلي لازم دارد.
    در جلد دهم بحار الانوار، باب مناظرات الرضا عليه السلام، مناظره حضرت امام رضا با سليمان، متكلم خراسان، در مورد اراده خدا آمده است كه مفصل و بسيار جالب است. سليمان متكلم خراسان، ارادة خدا را همان علم او مي‌دانست:
    ....سليمان گفت: اراده خدا، علم خدا است.
     امام رضا عليه السلام فرمود: اي جاهل، پس اگر خداوند چيزي را بداند، آن را اراده كرده است؟
     سليمان گفت: آري.
    حضرت فرمود: پس اگر آن را اراده نكرده باشد، آن را نمي‌داند؟
    سليمان: آري.
    امام رضا: از كجا اين حرف را زدي و دليل تو بر اين كه اراده خدا علم، خدا است چيست؟ در حالي كه خدا مي‌داند آنچه را كه هرگز آن را اراده نكرده است. اين قول خدا است:« وَ لَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ» :و اگر بخواهيم آنچه را بر تو وحي فرستاده‌ايم، از تو مي‌گيريم؛ با آن كه مي‌داند هرگز آن را از پيغمبر نمي‌گيرد. سپس كسي را نمي‌يابي كه در برابر ما، از تو دفاع كند. پس خداوند مي‌داند چگونه آن را بگيرد، و هرگز آن را نمي‌گيرد. ...
    سليمان: پس خدا مي‌داند كه چگونه چيزي را بسازد؟
    (حضرت) فرمود: آري.
     سليمان گفت: پس اين، اثبات شي است.
     حضرت فرمود: دچار تناقض شدي و محال گفتي(احلتَ) ؛ زيرا انسان، گاهي ممكن است خوب بداند كه چگونه ساختمان بسازد، گر چه نساخته باشد. خياطي را خوب بلد باشد، گر چه ندوزد؛ ساختن چيزي را خوب بداند، با آن‌كه هرگز هم آن را نمي‌سازد. ...
    سليمان: اراده، همان قدرت است.
     حضرت: و خداي عز وجل قدرت دارد بر آنچه كه هرگز آن را نخواسته است و بايد هم چنين باشد؛ زيرا خدا مي‌فرمايد: وَ لَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ؛ اگر اراده همان قدرت باشد، در اين صورت، خدا، اراده كرده است كه آن(چه بر پيامبر وحي كرد) را ببرد؛ چون او قدرت دارد آن را ببرد (نمي‌توان از او قدرت را سلب كرد. پس معني ندارد، «خواستن» همان «قدرت» باشد) .

    درباره ارادة ايجاد : از امام صادق عليه السلام: سئوال شده است: لم يزل الله مريدا؟ قال: ان المريد لايكون الا لمراد معه؛ لم يزل(الله) عالما قادرا ثم اراد.

    در همان باب : بكير ابن اعين مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: علم خدا و مشيت او مختلف هستند، يا يكي است؟ حضرت فرمود :
    العلم ليس هو المشية. الا تري أنَِّك تقول: سأفعل كذا انشاءَ الله و لا تقول: سأفعل كذا إن علم الله. فَقَولُكَ إن شاء الله، دليل علي انّه لم يشاء؛ فإذا شاء كان الذي شاء كما شاء؛ و علمُ اللِه السابق للمشيئة.
    همان باب، حديث 3  : صفوان بن يحيي از امام موسي بن جعفرعليه السلام مي‌پرسد: اخبرني عن الارادة مِنَ الله و مِنَ الخلق؟ قال: فقال:
    الارادة من الخلق: الضمير و ما يبدو لهم بعد ذلك من الفعل؛ و اما من الله تعالي، فارادته احداثه، لا غير ذلك؛ لانه لايروي و لايهمّ و لايتفكر و هذه الصفات منفية عنه، و هي صفات الخلق؛ فارادة الله الفعل لا غير ذلك....
    در كافي  از ابي الحسن عليه السلام :قال إن لله ارادتين و مشيئتين ارادة حتم و ارادة عزم، اما بر خلاف استدلال عقلي كه گذشت، ابن‌سينا مي‌نويسد:  «فواجب الوجود ليست ارادته، مغايرة الذات لعلمه» ص 367 و باز در اسفار مي‌نويسد:  «ان ارادته للاشياء عين علمه بها و هما عين ذاته». اين نظر اسفار علاوه بر آنكه عقلاً بطلانش گذشت، مستلزم جبر است. اسفار نتوانسته از آن دفاع صحيح بكند و قابل دفاع هم نيست. در جاي خودش مفصلاً‌خواهيم گفت.انشاءالله.
    نتيجه‌گيري كلي از بخش دوم در مفهوم خدا: از مباحث گذشته روشن شد كه شرط اتحاد در «زمان و مكان و عدد و سنخيت» ميان علت و معلول، مربوط به علت‌هاي زايشي است همچون پيدايش گندم از گندم، جو از جو، انسان از انسان و گرما از آتش؛اما در عليت فاعل مختار و «خداوند» كه فاعل مختار است و خالق همه جهان و خالق نخستين علت‌ها از هر نوع است، فاعل، مختار و حكيم است.

    و اين جا تنها هدف خير، كفايت مي‌كند تا هر چه را به هر «مقدار وتعداد و نوع» در هر شرايطي «زماني و مكاني و غيره» كه مصلحت بداند و خير باشد ايجاد كند؛ زيرا هر كار خيري براي خدا هدف است تا در شرايط مناسب آنها را ايجاد كند؛ اما تعدد فعل در فاعل مختار هميشه تابع تعدد هدف است، بر خلاف فاعل زايشي كه تعدد و وحدت معلول، در آن ها، تابع وحدت و تعدد فاعل است و تابع تعدد و وحدت مبدأ خارجي پيدايش آنجهاست، همچون نطفه، هسته يا دانه؛ زيرا مخلوقات حتي ارواح و عقول هرگز هيچجکدام لازمه وجود خدا نيستند كه علت‌ها در علل طبيعي، لازمه وجود موجودات طبيعي هستند اما در فاعل مختار، حتي اراده لازمه وجود مريد نيست لازمه (تعدد و وحدت) مراد است. اينك عين عبارت تعليقات ابن‌سينا : «فاذن ارادتة من جهت العلم ان يعلم ان ذلك الشيئ في نفسه خير و حسن». اعتراف ابن سينا در تعليقات اش به آن كه تنها خير دانستن چيزي براي خدا، هدف است، براي اراده ايجاد آن، كافي است.

    مشكل ارسطوئيان از اين جا پيدا شده است که از طرفي جهان طبيعت را مخلوق عقول مي‌دانند و از طرف ديگر عقول را لازمه وجود خدا مي‌دانند؛ مثلاً در تعليقۀ مرحوم سبزواري بر شواهد الربوبيه درباره عقول آمده است: «موجودة بوجوده لا بايجاده». خلاصه اين كه تعدد و وحدت فعل در فاعل مختار، بستگي به تعدد و وحدت مراد در فاعل مختار دارد. اگر مراد فاعل مختار واحد باشد، اراده و فعل او هم واحد است. اگر مراد فاعل مختار، متعدد باشد، اراده و فعل او هم متعدد است. مثلاً در انسان كه فاعل مختار است، اگر بخواهد يك كار بكند، يك اراده مي‌كند و اگر بخواهد دو كار بكند، دو اراده مي‌كند. حال دو ارادۀ هم‌زمان و مختلف مثلاً در زمان رانندگي با دوست خود، حرف هم مي‌زند.

    خلاصه، تعدد اراده در فاعل مختار به تعدد مراد بستگي دارد. در خداوند، كه فاعل مختار و حكيم است، هر چيزي كه بودش از نبودش بهتر باشد، يك مراد و هدف براي خداوند است. از آنجا كه چيزهايي که بود آن ها از نبودشان بهتر است، منحصر به يك چيز نيست، بلكه نمي‌تواند منحصر به يك چيز باشد، در نتيجه مرادهاي خداوند هم، متعدد است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی