استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • آناكساگوراس   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  


  •  آناكساگوراس 500-428 پ م


    آناكساگوراس در حدود سال 500 قبل از ميلاد در كلازمنا در آسياي صغير متولد شد او در اصل يونانى بود ولى ترديدى نيست كه از او ميتوان به عنوان يك شهروند ايرانى نام برد . وى در چهل سالگى به آتن رفت و مدتى در آنجا اقامت داشت. سالها بعد به او اتهام خداناشناسى وارد كردند به طوريكه او مجبور به ترك آتن شد. از موارد اتهامات او اين بود كه مىگفت خورشيد خدا نيست بلكه گويى آتشين و بزرگتر از تمام شبه جزيره پلوپونز است. او كلا به نجوم و ستاره شناسى علاقه داشت او از بررسى يك سنگ آسمانى به اين نتيجه رسيد كه كرات آسمانى از همان جوهر زمين تشكيل شده اند. همين موضوع باعث شد كه او گمان كند كه احتمالا در ديگر كرات آسمانی هم حيات وجود دارد.
     آناكساگوراس مانند امپدوكلس و اكثر يونانيان اين اصل را كه وجود نه بوجود مى آيد و نه از ميان ميرود بلكه تغير ناپذير است را پذيرفت. اما در اين مورد كه واحدهاى نهائى اچزائى متشابه با چهار عنصر خاك هوا آتش و آب هستند با امپدوكلس موافق نيست او معتقد است هر چيزى اجزائى دارد و اجزا آن ازلحاظ كيف عين كل آن است نهائى  و غير مشتق.
    آناكساگوراس معتقد است در آغاز اجزا همه انواع با هم مخلوط بودند همه اشياء باهم بودند و نامتناهى هم در عدد و هم در كوچكى و همه اشياء در كل بودند و متعلقات تجربه ما زمانى پديد مى آيند كه اجزاء نوع معينى از اين كل به شكل خاصى گرد هم آيند. مثلا در ابتدا اجزا طلا با ديگر اجزا (دركل) مخلوط بوده ولى اين اجزا طلا طورى باهم  فراهم مىآيند كه جسم مرئى طلا را بوجود مى آورند ولى در طلا نيز اجزاديگر اقسام وجود دارد ولى علت اينكه ما جسمى را طلا مى ناميم اين است كه اجزا موسوم به طلا در آن جسم بيشتر از اجزااقسام ديگر است از اين رو آناكساگوراس براى تغير تبيينى مى يابد به اين صورت كه ميگويد مثلا علت اينكه گوشت از چيزى غير از گوشت پديد مي آيد اين است كه در همه چيز اجزا چيز هاى ديگر است پس در علف نيز اجزا گوشت وجود دارد و به همين دليل گوشت از علف پديد مى آيد تا اينجا آناكساگوراس چيزى جديد ارائه نكرده است.
     اما وقتى به مساله قدرت يا نيرويى كه عهده دار ساختن اشياء از توده نخستين است مىرسيم نقش مهم آناكساگوراس را در فلسفه در مى يابيم. امپدوكلس حركت را در جهان به دو نيروى عشق و نفرت نسبت داد اما آناكساگوراس به جاى آن اصل نوس (‌Nous)  يا عقل و ذهن طبيعت را معرفى مى كند . مى گويد : نوس بر تمام موجوداتى كه حيات دارند ، هم بزرگتر و هم كوچكتر توانائى دارد .، نامتناهى و خود مختار است ، لطيف ترين و خالصترين چيزهاست و در آن است كه همه چيز هست (البته بايد گفت نوس خالق نيست چون ماده يونانى ازلى است ).
     ارسطو در باب اهميت آناكساگوراس مي گويد : " وى همچون مردى بخرد در ميان ناسنجيده گويانى كه پيشتر از او بودند برجسته است " هر چند نمى توان اهميت و تاثير آناكساگوراس را در افكار فيلسوفان بعد از او ناديده گرفت ولى واقعيت اين است كه او در آغاز يك اصل روحى و عقلى معرفى كرد اما موفق نشد تفاوت اساسى بين اين اصل و ماده اى را كه اين اصل شكل مىدهد يا به حركت در مىآورد را به نحو كامل توجيه كند ، او هر وقت در تبيين اينكه چرا هر چيزى ضرورتا هست در مى ماند پاى عقل را به ميان مىكشيد ولى در موارد ديگر هر چيزى را به عنوان علت بر عقل مقدم مىشمرد. ولى باز ياد آور ميشويم كه نبايد ناديده گرفت كه او با وارد كردن يك اصل بسيار مهم در فلسفه يونانى بعد از خود ثمره اى عالى به بار آورد.
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    برگرفته از سايت تاريخ فلسفه