استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • امپدوكلس  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  •  

     



     
    امپدوكلس 430 -492 پ م


    امپدوكلس شهروند اكراگاس درسيسيل بود كه تاريخ حيات وى را به طور دقيق نمى توان معين كرد. وى در زمان خود ظاهرا اهل سياست و رهبر حزب دموكرات شهر خود بوده و نيز داستانهايى پيرامون فعاليتهاى او به عنوان جادوگر و معجزه گر نقل مىشود و بر اساس داستانهانى وى ازجرگه فيثاغوريان به خاطر“دزديدن گفتارها و خطابه ها“ اخراج شد. در عين حال گفته ميشود حال در طبابت نيز باعث پيشرفتهايى بوده است. امپدوكلس خود را شايسته پرستش مىدانسته به طوريكه طرف برخى شاگردانش از او به نام خدا هم نامبرده شده است. در مورد مرگ او نيز داستانهائى وجود دارد كه معروفترين اين داستانها اين است كه وي خود را به دهانه اتش فشان اتنا افكند تا مردم تصور كنند كه به آسمان رفته و از خدايان بوده ولى بدبختانه كفشهاى معروف برنجين خود را كنار آتشفشان جاى مى گذارد .

    او افكار فلسفى خود را مانند ديگر فلاسفه يونان به صورت منظم بيان كرده او تا اندازه اى نيز ميكوشيد تا افكر و عقايد اسلاف خود را تلفيق كند. در فلسفه امپدوكلس چيزى كه اهميت دارد تغييرات و تبديلات و ارتباط موجودات است نه تولد و مرگ اينان . او معتقد است وجود هست و مادى است ( مانند پارمنيدس) و نيز اعتقاد داشت وجود نميتواند بوجود آيد يا از ميان برود زيرا نه ميتواند از لاوجود به وجود آيد و نه ميتواند لاوجود شود پس ماده بى آغاز و انجام يعنى فناناپذيراست . امپدوكلس درعين حال منكر تغير به عنوان يك حقيقت نبود و آنرا به اين صورت توجيه ميكرد : اشيا كلهائى هستند كه موجود و فاسد ميشوند ولى درعين حال اين كلها از اجزا فنا ناپذير تركيب شده اند و فقط آنچه وجود دارد اختلاط و مبادله اين اجزا است و جوهر (طبيعت) تنها نامى است كه كه آدميان به اشيا داده اند.  طبقه بندى مشهور چهار عنصر اختراع امپدوكلس بود. بدين سان كه اشياء به سبب اختلاط عناصر چهارگانه(آب آتش خاك و هوا) به وجود ميآيند . عشق عامل جذب يا كشش اين اجزا چهارگانه است و نفرت يا ستيزه اجزا را از هم جدا مىكند . بنا بر نظر امپدوكلس فراگرد عالم  دايره وار است بدين معنى كه عالم وجود در آغاز يك دوره همه عناصر آن با هم مخلوطند نه مجزا و براى تشكيل اشيا انضمامى و تركيبى چنانچه ما آنها را مى شناسيم مخلوطى كلى از خاك هوا آتش و آب لازم است . در اين مرحله اوليه فراگرد عشق اصل حاكم است و كل مجموعه يك خداى متبارك ناميده شده است. اما نفرت گرداگرد سپهر است و وقتى به درون سپهر نفوذ كرد فراگرد افتراق و جدائى آغاز مى شود .
     امپدوكلس نظريه تناسخ (1) ارواح را در كتاب پالايشها تعليم كرده است . ولى نظريه تناسخ او را نميتوان با نظام جهانشناختى اش سازگار كرد زيرا اگر همه اشيا از اجرا مادى تركيب شده اند كه هنگام مرگ از هم جدا مي شوند جايى براي جاودانگى باقى نمى ماند در انتها بايد گفت هرچند امپدوكلس جريان عالم و فراگرد دايره وار طبيعت را بيان كرد ولي موفق نشد آنرا تبيين كند و ناچارا به نيروهاى اساطيرى عشق و نفرت متوسل شد و اين آناكساگوراس بود كه تبيين آنرا بوسيله مفهوم عقل به عهده گرفت .
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    برگرفته از سايت تاريخ فلسفه
    (1) تناسخ عقيده ايست كه بر اساس آن روح موجودات پس مرگ از بين نرفته بلكه اين روح در موجودى پست تر يا بالاتر حلول كرده و به زندگى ادامه خواهد داد.