استاد علوي سرشکي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
  • شوپنهاور  
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  


  •  آرتور شوپنهاور

    shopen

    زندگی

    او در شهر دانتزیک آلمان از پدری تاجر و ثروتمند و مادری نویسنده (جوانا شوپنهاور) متولد گشت، در ۱۸۰۵ پدرش خودکشی کرد و مادرش به وایمار رفت. شوپنهاور با ازدواج مجدد مادرش مخالف بود و همین امر باعث شد فلسفهٔ او حاوی عقایدی نیمه حقیقی در مورد زنان باشد. رابطهٔ مادر و فرزند مدتی رسمی و بدور از نزاع بود اما مادرش که از گوته شنیده بود او مردی بزرگ خواهد شد با انداختن او از پله‌ها با رابطه مادر و فرزند پایان داد.[۱]
    شو پنهاور با گوته نویسنده آلمانی و هگل فلیسوف مشهور رابطه داشت و چندی بعد به وسیله یک هندو از عقاید بودائیان آگاهی یافت و پس از تجسس و تفکر زیاد به آئین بودایی اعتقاد کامل یافت.
    مدتی نیز به تدریس پرداخت. لیکن چون کارش نگرفت آن را رها کرده و به تدوین و تحریر کتابی موسوم به «جهان همچون اراده و تصویر» پرداخت و چون کتابش نیز مورد توجه مردم واقع نشد به سختی از مردم رنجیده‌خاطر و نسبت به اجتماع بدبین گشت. شانزده سال پس از انتشار کتاب به شوپنهاور اطلاع دادند قسمت اعظم نسخ چاپی کتاب به جای کاغذ باطاله فروخته‌اند.[۲]
    او را در سال ۱۸۲۲ به عنوان استادیار به دانشگاه برلین دعوت کردند. او همان ساعات هگل را برای تدریس انتخاب کرد و این کار باعث شرکت نکردن دانشجویان در کلاس او شد؛ به همین دلیل استعفا داد و هجونامه‌ای بر ضد هگل نوشت. با شیوع بیماری وبا؛ برلین را به مقصد فرانکفورت ترک کرد و تا آخر عمر در همان‌جا ماند.[۳]
    شوپنهاور تا آخر عمر ازدواج نکرد و زن‌ها را موجودات پستی می‌دانست.
    در نگاه دیگران
    نیچه در مورد او می‌گوید:«مطلقا تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصلهٔ میان یک و هیچ لایتناهی است.»[۴]

    اندیشه
    او نه به روح معتقد است نه به ماده بلکه به جهان موجود علاقه دارد، بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار می‌دهد و می‌گوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا که همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند.
    جهان همچون اراده وبازنمود
    اين كتاب را به سمفوني اي درچهارموومان تشبيه مي كنند.هركدام از آن ها داراي فضاي خاص خود است.اين كتاب با بحثي انتزاعي در باب نسبت ما با جهاني كه تجربه اش مي كنيم «آن گونه كه كه آن را به خود باز مي نماييم»آغاز مي شود. دربخش دوم به اين كه واقعيتي ژرف تر از جهاني كه علم توصيفش مي كند اشاره مي كند:زماني كه مي توانيم به اين جهان (جهان همچون اراده)*نظري اجمالي بيندازيم كه حركات جسماني ناشي از اراده ي خود را در نظر آوريم. بخش سوم بحثي است خوش بينانه در باب هنر.در اين جا شوپنهاور ادعا مي كند كه هنر مي تواند گريز گاهي باشد از شر اراده ي بي امان و در عين حال از ابعاد واقعيت ژرف تر(جهان همچون اراده)پرده بردارد. بدبيني تيره ناكي بخش چهارم را فرا گرفته.در اين بخش شوپنهاور شرح مي دهد كه چرا ما به موجب سرشت خويش محكوم به رنج كشيدنيم.با اين همه اگر حاضر شويم زاهدانه روزگار بگذرانيم و از اميال خويش دست بشوييم باري كور سوي اميدي هست. [۵]

    مرگ ناگهانی

    شو پنهاور در سال ۱۸۶۰ به مرگی ناگهانی درگذشت.
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    1.  ویل دورانت. «فصل هفتم». تاریخ فلسفه. ترجمهٔ عباس زریاب. چاپ هجدهم، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تابستان ۱۳۸۴، ‎۹۶۴-۴۴۵-۰۰۵-۱‏، ‏۲۷۴. 
    2.  تاریخ فلسفه، ص۲۷۶
    3.  تاریخ فلسفه، ص۲۷۷
    4.  نیچه:«شوپنهاور همچون آموزگار»؛۱۹۱۰؛ص ۱۲۲.
    5.  الگو:آثار كلاسيك فلسفه نوشته ي نايجل واربرتون
    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    منابع
     دورانت، ویل. «فصل هفتم». تاریخ فلسفه. ترجمهٔ عباس زریاب. چاپ هجدهم، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تابستان ۱۳۸۴، ISBN ۹۶۴-۴۴۵-۰۰۵-۱. ‏